است كه راست گفتن لازم است . اما اين راست گفتن براى مصالح زندگى ما مقرر شده است ، اما مصالح يعنى چه » ؟ پاسخش روشن است ، بعدد هر لحظهاى كه به زندگى هر فرد از افراد بشر نزديك به چهار ميليارد نفر وابسته است ، مصلحت وجود دارد كه مىتواند راست گويى را كنار زده ومجوز دروغ گويى باشد تازه همهء اين تناقضات را يك چيز حماقتبارتر از همه تجويز مىكند ، آن هم اين است كه گفته مىشود :
جلو تحرك استمرارى ونو گرايانهء بشر را نگيريد ، وبگذاريد پيش برود ، بسيار خوب پيش برود يعنى چه ؟ پاسخ اين سؤال در يك جمله مختصر چنين است . » اى بشر با هر وضعى كه پيش مىآيد بساز وگريبانت را هيچ دستى نمىتواند بگيرد » اين همان جمله بسيار دراز است كه از غار نشينى انسان شروع مىشود و انسان را با يك كشتى ناخود آگاه از اقيانوس ناشناخته زندگى عبور مىدهد و دوباره او را به غارهاى نياكانش بر مىگرداند كه بنشينند و به اسافل اعضاى يكديگر تماشا كنند و هر يك از آنها هم كه بخواهد به شكار ديگرى تعدى كند ، يا شكار خود را بخورد آنان حملات كشنده را به سوى او شروع كنند كه از نفس كشيدن استعفا بدهد .
چرا ؟ به جهت اين كه دقيقهء اول گذشته وپوسيده است ما عاشق دل باخته دقيقه كنونى هستيم خداوندا ، اين انسان را بار ديگر از غار نشينى نجات بده .
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 441
مساهمون: محمد تقي جعفري
ص٤٤١