اين عمل ضرورى وطبيعى احتياجى به جمع كردن تمام نيكىها وآرمانها وايده آلها وفلسفهء هستى در چشم وابرو واسافل اعضاى ماده ونر ندارد ، زيرا هيمن كه كراهت وتنفر در هيچ يك از طرفين بالنسبه به ديگرى وجود نداشته باشد ضرورت عمل مزبور به حدى شديد است كه تنها احساس هم نوع بودن نر وماده كافى است كه عمل جفت شدن انجام بگيرد .
البته ما تأثير و دخالت زيبايى وعقل وانديشه و ساير اوصاف عالى انسانى را در انتخاب طرفين ناديده نمىگيريم ، اما اين حقيقت را زياد مورد توجه قرار مىدهيم كه تخم مرغ همان تخم مرغ است وهويت اصلى و خاصيت اساسى آن نيز معين است ، اگر چه تميز بودن ورنگهاى زيباى پوست ظاهريش و همچنين تازه بودن و خصوصيات ديگرش اهميت روانى قابل توجهى دارد ، ولى اين تميز بودن ورنگهاى زيبا و بعضى از خصوصيات درونى تخم مرغ ، موجود تخم مرغ را به ماه و آفتاب وكهكشان تبديل نمىكند و تخم مرغ را هدف هستى قرار نمىدهد و آن را به طورى مطلق نمىكند كه جان آدمى را كه براى خود مطلق است از دستش بگيرد .
مگر عشق آن پديدهء شگفت انگيز نيست كه معشوق را آن قدر بزرگ مىكند كه جهان هستى را در او جاى مىدهد ؟ مگر همين عشق نيست كه تمام زيبايىهاى ظاهرى ومعنوى عالم هستى را در معشوق جمع مىكند ؟ وبالاخره همين عشق است كه از يك انسان خدايى مىسازد وحياتش را مىخشكاند ونابودش مىكند ، آن پديدهء مطلق كه جلال الدين در باره اش مىگويد :
هر چه گويم عشق را شرح وبيان
چون به عشق آيم خجل گردم از آن
با توجه به همهء واحدهاى موجوديت معشوق كه باد متعفن معده ومدفوع كثيف ونفرت انگيزش مىتواند در يك لحظه روى عاشق را به پشت برگردانده روحش را تا ما فوق كهكشانها بگريزاند ، اين عشق طبيعى نيست و هيچ انسان خردمند وهشيارى نمىتواند به اين انسانها عشق واقعى بورزد .
به اضافهء ميعان وانعطاف رسوا كنندهاى كه در معشوقهاى عصر ماشين ( درشكه هاى