در بيان معنى حديث شريف « من جعل الهموم هماً واحداً كفاه الله سائر همومه من تفرقت به الهموم لا يبالي في أى واد منها هلك »
( ( 1084 ) ) هوش را توزيع كردى بر جهات
مىنيرزد ترّهاى آن ترّهات
( ( 1085 ) ) آب هش را مىكشد هر بيخ خار
آب هوشت چون رسد سوى ثمار ؟
آبها را مىكشد آن خس گياه
آب هوشت كى رسد سوى إله
( ( 1086 ) ) هين بزن آن شاخ بد را خو كنش
آب ده اين شاخ خوش را نو كنش
( ( 1087 ) ) هر دو سبزند اين زمان آخر نگر
كاين شود باطل وزان رويد ثمر
( ( 1088 ) ) آب باغ اين را حلال آن را حرام
فرق را آخر ببينى والسلام
( ( 1089 ) ) عدل چه بود ؟ آب ده اشجار را
ظلم چه بود ؟ آب دادن خار را
( ( 1090 ) ) عدل وضع نعمتى بر موضعش
نى به هر بيخى كه باشد آب كش
( ( 1091 ) ) ظلم چه بود ؟ وضع در ناموضعى
كه نباشد جز بلا را منبعى
( ( 1092 ) ) نعمت حق را به جان وعقل ده
نى به طبع پر زحير پر گره
( ( 1093 ) ) بار كن پيكار غم را بر تنت
بر دل وجان كم نه اين جان كندنت
( ( 1094 ) ) بر سر عيسى نهاده تنگ بار
خر سكيزه مىزند در مرغزار
( ( 1095 ) ) سرمه را در گوش كردن شرط نيست
كار دل را جستن از تن شرط نيست
( ( 1096 ) ) گر دلى رو ناز كن خوارى مكش
ور تنى شكر منوش وزهر چش
( ( 1097 ) ) زهر تن را نافع است وقند بد
تن همان بهتر كه باشد بىمدد
( ( 1098 ) ) هيزم دوزخ تن آمد كم كنش
ور برويد هين تو از بن بركنش
( ( 1099 ) ) ور نه حمال حطب باشى حطب
در دو عالم هم چو جفت بو لهب
( ( 1100 ) ) از حطب بشناس شاخ سدره را
گر چه هر دو سبز باشد اى فتى
( ( 1101 ) ) اصل اين شاخ است از نار ودخان
اصل آن شاخ است هفتم آسمان
( ( 1102 ) ) هست مانند اين به صورت پيش حس
كه غلط بين است چشم كيش حس
( ( 1103 ) ) هست پيدا آن به پيش چشم دل
جهد كن پيش دل آ جهد المقل