آنجا كه خود سؤال وجود حقيقت مورد سؤال را اثبات مىكند .
شايد اين مسئله كه مطرح كردهايم ، براى عدهاى قابل هضم نباشد ، ولى به نظر مىرسد اندك دقتى لازم است كه جالب بودن وواقعيت اين مسئله را ثابت كند .
در سالهاى گذشته روزى با رياضى دان مرحوم آقاى احمد امين كه از دانشمندان بنام بود ، در صحن كاظمين عليه السلام قدم مىزديم ، شخصى از دور پيدا شد ومرحوم امين هيمن كه او را ديد ، به من گفت : اين شخص سابقهء بس طولانى در كاوش فلسفى ورياضى داشته واكنون حالت انزوا طلبى پيدا كرده و از مردم گريزان است ومتاسفانه با فقر وفلاكت تلخ هم گريبانگير مىباشد .
در دوران تحصيل ومطالعاتش بارقه هاى فكرى شگفت انگيز داشت ، سخن آقاى امين به اينجا رسيده بود كه آن شخص بما نزديك شد وامين به او سلام وتعارف كرد ، آن گاه اين سؤال را به او مطرح نمود ، از كجا و به چه دليل مىگويى : خدا وجود دارد ؟ آن شخص هم بىدرنگ در پاسخ آقاى امين گفت : دليلم سؤال تست . اين جمله را گفت و به سرعت از ما دو نفر دور شد .
آقاى امين به من گفت : شما از اين پاسخ شگفت آور ايشان چه فهميديد ؟ من به ايشان گفتم : آقاى امين ، « اين رشته سر دراز دارد » برويم در گوشهاى بنشينيم تا آن چه را كه به نظر من مىآيد به شما عرض كنم . با هم رفتيم وگوشهاى آرام پيدا كرديم ، به ايشان گفتم : پاسخ ايشان از مطلبى ريشه مىگيرد كه گروهى از فلاسفهء بزرگ از آن جمله دكارت گفتهاند . آنان مىگويند : با نظر به محدوديت حواس ومشاعر وميان فعاليت آنها و همچنين با نظر به محدوديت تعقل وتجسم وتخيلات كه دامن گير بشرى است ، به هيچ وجه نبايد چنان مفهوم بىنهايت ومطلق و ما فوق همهء جهانهستى به درونش خطور كند وسپس سؤال كند كه آيا چنان مفهوم بىنهايت ومطلق و ما فوق همه هستى وجود دارد يا نه ؟ سؤال مزبور مانند هر سؤال ديگر احتياج به تصور يا دريافت موضوعى دارد كه مورد سؤال قرار مىگيرد ، اين
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 345
مساهمون: محمد تقي جعفري
ص٣٤٥