است [ كه ميلياردها حقايق ديگر را غير از سرمايه انسانى در بر دارد ] برترى داشته باشد .
بنا بر اين جهان هستى كوچك نيست ، بلكه اين انسان است كه خود را كوچك كرده وانديشه ها وتمايلاتش را در گرو عوامل تخدير وفاسد كنندهء سرمايه از دست داده است .
اين انسان است كه سرمايه هاى بزرگ ساير انسانها را مزاحم خود خواهى ومقام و ثروت پرستى خود تلقى كرده ، آنها را به آتش كشيده است . يكى از عوامل پوسيدن ونابود شدن سرمايهء وجود آدمى متلاشى گشتن هوش و ساير نيروهاى مغزى است كه جلال الدين در ابيات مورد تحليل به عالىترين وجه مطرح كرده است ، او مىگويد :
( ( 1084 ) ) هوش را توزيع كردى بر جهات
مىنيارزد ترّهاى آن ترّهات
نوشتجات در هم و بر هم وتصويرهاى مكرر وفيلمها وپيگردىهاى بىسر و ته وفرسودن انديشه وهوش در باز كردن و بستن حرفهاى گره ها و پيدا كردن ايده آلها وآرمانها در هر چيز و همه كس ومشكلات بىموردى كه سيستمهاى خانوادگى و اجتماع و در و ديوار جوامع را پر كرده است . . . وهزاران پديده ها از اين قبيل ترهات وخرافات ، سرمايه بزرگ وجود آدمى را متلاشى ساخته ، مانند چند قاشق چاى خورى عسل است كه به گوشه هايى از اقيانوس بريزد كه همه آن اقيانوس را شيرين كند هيچ گام علمى و عملى مثمر در تاريخ بشرى بدون تمركز قواى دماغى وهماهنگ شدن آنها با اراده و تصميم صورت نگرفته و پس از اين هم صورت نخواهد گرفت .
ساده لوح كسى كه گمان مىكند واقعا بشر ، به همين كوچكى است كه امروز ديده مىشود ، ومىشود درون او را از همه چيز خالى كرده و تمام نيروهاى او را در چند