خود را ويران ساختهاى . -
( ( 1076 ) ) پيش آب و پس هم آب با مدد
چشمها را پيش سد وخلف سد
عجبا . -
( ( 1077 ) ) اسب زير ران وفارس اسب جو
چيست اين ، گفت اسب ، ليكن اسب كو ؟
مگر اين كه زير تست و بر آن سوار گشتى اسب نيست ؟ جواب مىدهد : بلى ، اما اين اسب را كسى نمىبيند . شگفتا . -
( ( 1079 ) ) مست آن وبيش روى اوست آن
اندر آب وبىخبر ز آب روان
مست چيز و پيش روى اوست چيز
بىخبر زان چيز و شرح خويش نيز
خود او مانند گوهر در درياست ودنبال دريا مىگردد و در ميان آب است و در جستجوى آب بيابانها را زير پا مىگذارد بىنوا انسان ساده لوح كه نمىداند كه خود سؤال كردن وجستجو با وجود حقيقت ، خود حجاب همان حقيقت خواهد بود و همين ابر است كه آفتاب حقيقت او را تاريك خواهد ساخت ونمىداند كه همين چشم بد اوست كه ديدگانش را بسته و آن تلاش كه براى بر طرف كردن سد صورت مىدهد ، همان سد پولادين اوست ونمىداند كه گوش خود اوست كه پنبهاى به گوش او شده است ونمىگذارد كه بشنود . اى انسانى كه مست ومدهوش خداى ذو الجلالى به هوش باش و در خود بنگر و در اعماق جانت فرو رو .
سالها دل طلب جام جم از ما مىكرد
آن چه خود داشت ز بىگانه تمنا مىكرد
گهرى كز صدف كون ومكان بيرون بود
طلب از گم شدگان لب دريا مىكرد
حافظ