( ( 871 ) ) تو دل خود را چو دل پنداشتى
جست وجوى اهل دل بگذاشتى
اى كاش عظمت دل را مىدانستيد كه اگر هفتصد برابر اين هفت آسمان لاجوردين در آن گذاشته شود احساس سنگينى نمىكند بلكه در آن بسيار ناچيز مىنمايد . اين عوامل طبيعت دلريز را دل مخوان و از سبزوار هرگز ابو بكرى جستجو مكن .
كسى كه حقيقتاً داراى دل است ، او در درون خود آئينه شش رو دارد كه خدا از هر شش جهت به آن آئينه مىنگرد .
كسى كه داراى آيينهء شش رو است براى او غير از خدا چيزى در ديدگاه قرار نمىگيرد . اگر چيزى را رد كند براى خدا رد كرده است و اگر بپذيرد باز براى خدا پذيرفته است او كه در همه حال خود را براى خدا قرار داده است ، خداوند ذو الجلال هم او را برگزيده است . بخشايشهاى خداوندى به مردم به وسيلهء همين انسانهاى الهى است كه من شمهاى از احوال آنان را باز گو كردهام .
موهبتهاى الهى نخست به كف آنان سرازير مىگردد و از كف آنان به سوى مردم مورد ترحم روانه مىشود . كف دست اين مردان الهى با درياى كل عظمت خداوندى داراى پيوستگى بىچونيست كه سخن گنجايش بيان آن را ندارد و تنها براى انجام وظيفه ، نمونهاى از آن را مىتوان باز گو كرد تو براى محاسبهء وجودت اگر صدها جوال طلا به بارگاه خداوندى ببرى ، آن را نپذيرفته ، خواهد فرمود : از سر به پايين افتادهء برو براى من دل بياور . اگر دل از تو راضى است من از تو خشنودم و اگر دل از تو رو گردانده است من اعتنايى به تو نخواهم كرد . اگر بخواهى رابطهء خود را با من كه خداى تو هستم بدانى ، رابطهء خود را با دلت در نظر بگير كه اين دو رابطه يكى است . دل پيوستگى مادرانه با تو دارد كه بهشت زير پاى اوست .
مادر و پدر و اصل آفرينش دل است وبس . اى خوشا به حال آن كس كه دل را از پوست تشخيص بدهد .
تو مىگويى : كه من به بارگاه تو دل آوردهام ولى پاسخ خواهى شنيد كه