بقيه قصهء آهو در آخور خران ( 1 ) ( ( 908 ) ) روزها آن آهوى خوش ناف نر
در شكنجه بود در اصطبل خر
( ( 909 ) ) مضطرب در نزع چون ماهى ز خشك
در يكى حقه معذب پشك ومشك
( ( 910 ) ) يك خرش گفتى كه هان اين بو الوحوش
طبع شاهان دارد ومىران خموش
( ( 911 ) ) آن دگر تسخر زدى كز جزر ومد
گوهر آورده است كى ارزان دهد
( ( 912 ) ) وان خرى گفتى كه با اين نازكى
بر سرير شاه برشو متكى
( ( 913 ) ) آن خرى شد تخمه وز خوردن بماند
پس به رسم دعوت آهو را بخواند
( ( 914 ) ) سر چنين كرد او كه نى رو اى فلان
اشتهايم نيست هستم ناتوان
( ( 915 ) ) گفت مىدانم كه نازى مىكنى
يا ز ناموس احترازى مىكنى
( ( 916 ) ) گفت آهو با خر اين طعمهء تو است
كه از آن اجزاى تو زنده ونو است
( ( 917 ) ) من اليف مرغزارى بوده ام
در ظلال روضه ها آسوده ام
( ( 918 ) ) گر قضا افكند ما را در عذاب
كى رود آن طبع وخوى مستطاب
( ( 919 ) ) گر گدا گشتم گدا رو كى شوم
ور لباسم كهنه گردد من نوم
( ( 920 ) ) سنبل ولاله وسپر غم نيز هم
با هزاران ناز ونخوت خورده ام
( ( 921 ) ) گفت آرى لاف مىزن لاف لاف
در غريبى بس توان گفتن گزاف
( ( 922 ) ) گفت نافم خود گواهى مىدهد
منتى بر عود و عنبر مىنهد
( ( 923 ) ) ليك آن را كه اشنود صاحب مشام
بر خر سرگين پرست آن شد حرام
( ( 924 ) ) خر گميز خر ببويد بر طريق
مشك چون عرضه كنم بر اين فريق ؟
( ( 925 ) ) بهر آن گفت آن رسول مستجيب
رمز الاسلام فى الدنيا غريب
هامش
( 1 ) مضمون آهو در آخور خران در دفتر دوم تحت عنوان « گرفتار شدن باز ميان جغدان ويرانه » آمده است
باز در ويرانه بر جغدان فتاد * راه را گم كرد و در ويران فتاد 0 0 0 0 0 0 0 0 0
بر سرى جغدانش بر سر مىزنند * پر و بال نازنينش مىكنند
ولوله افتاد در جغدان كه ها * باز آمد تا بگيرد جاى ما .