گنجايش آن را ندارد .
هم چنان حيات طبيعى از ديدگاه حيات واقعى جز جماد متحرك چيز ديگرى نمىتواند بوده باشد .
اين كه مىگويم مرگ زودرس به سراغ كسانى خواهد آمد كه مىخواهد از جهان مادى براى خود مايهء حيات تهيه كنند ، مقصود آن نيست كه بر زمين دراز مىكشند وچشمان خود را مىبندند ونفس نمىكشند ، بلكه بالعكس غالبا چنين است كه غوطه وران در زندگانى حيوانى به مقتضاى بىاعتنايى به اصول وايده هاى انسانى داراى جنب وجوشبا حرارتتر و بيشتر از انسانىهايى كه در زمينهء اخلاق واصول فضيلت و شرافت قدم بر مىدارند ، هستند .
ما خود شب و روز مىبينيم كه بيش از سه يا چهار ساعت خواب ندارند ، حتى همهء آن سه يا چهار ساعت هم در خواب حقيقى نمىگذرد ، بلكه دقايق زيادى از آن ساعات چه پيش از خواب و چه بعد از آن دامنهء تلاشها وجنب وجوشهاى بيدارى يا آغاز آنها است . به اضافهء اين كه در همان حال خواب هم پديده هاى گوناگون اعم از قابل محاسبه و غير قابل محاسبهء عالم بيدارى راحتش نمىگذارند و به سراغش مىآيند .
اما بيدارى اين اشخاص خيلى تماشايى است ، زيرا تمام تكاپو وفعاليتهاى آنان از جماد شروع شده و در جماد ختم مىگردد ، روحشان در مسير خود بهر نقطهاى كه مىرسد ، اگر زنده ترين زنده ها بوده باشد ، تا آن را نخشكاند ونسوزاند و به خاكستر مبدل نسازد ، از آن نقطه نمىگذرد ، درست طرف مقابل كسانى هستند كه بهر چيز بنگرند حياتى به آن مىبخشند اگر چه جامدترين جامدها بوده باشد .
چرا چنين ؟ پاسخش همان است كه جلال الدين در بيت مورد تحليل آورده است ، اگر در درون آدمى حركات وجنب وجوش به ايده وآرمانى مستند نباشد ، بدون ترديد زندگى او محصول جبر عوامل ناخود آگاهى است كه از طبيعت يا امثال
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 286
مساهمون: محمد تقي جعفري
ص٢٨٦