اين اقدام وتلاش به نتيجهء رضايت بخش نرسيد و گمان نمىرود اين اقدام بهر درجهاى از دقت و تكامل هم كه بوده باشد ثمرى داشته باشد ، وحس وحدت جويى ما را در جهان بينى قانع بسازد ، اشكال اين كار همان است كه در بالا متذكر شديم .
به توضيح اين كه ارتباط ذهنى معلومات اندوخته شدهء از خارج شديدتر از پيوستگى خود موضوعات و روابط اجزاى جهان هستى نخواهد بود [ با در نظر گرفتن اختلاط بازيگرى وتماشاگرى ما در درك جهان هستى ] .
و اگر فرض كنيم كه اجزاء و روابط جهان هستى آن چنان كه در واقع جريان دارند در آيينهء ذهن ما بدون دست خوردگى منعكس شوند ، با اين حال بدان جهت كه هر دو قلمرو درونى ( ادراك كننده ) وبرونى ( ادراك شده ) در سيستم باز فعاليت مىكنند ، لذا تجزيه ها وتركيبهايى كه ما انسانها در بارهء جهان هستى صورت مىدهيم كاملًا نسبى و معين وآميخته به شرايط واوضاع مخصوص خواهد بود . و اين همان كار است كه هر يك از علوم در قلمرو مخصوص به خود انجام مىداد نهايت امر با كشف ارتباطات علمى ميان موضوعات وهدفها وزمينه هاى دو يا سه يا حتى ده علم ، دايرهء فعاليت تركيبى ما وسعت بيشترى پيدا مىكند ، ولى از نسبيت ومحدوديت در عين خارجى بالاتر نمىرود ، ونمىتواند ما را از آن نظريات كلى در جهان هستى كه حتى ارتباط ادراك كننده را با ادراك شونده از بامداد گذشتهء جهان گرفته تا شامگاه آيندهء آن ، بهره مند بسازد .
پيشنهاد جلال الدين در كتاب مثنوى براى اشباع اين حس شگفت انگيز كه با تشنگى سوزان درك كليات هستى را مىخواهد ، اين است كه بايستى ديدهء دل را به افقى بالاتر از آفاق اجزاء و روابط طبيعت باز كرد تا حقيقت اعيان موجودات وانقلابات آنها وتركب اجزاء بدن را بدون دوزنده مشاهده كرد ، امكان اين گونه مشاهده ورويت در خلال مباحث مثنوى كاملًا به ثبوت رسيده است .
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 289
مساهمون: محمد تقي جعفري
ص٢٨٩