تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 283

مساهمون:

ص٢٨٣
چيزى نخواسته‌اند اگر چه گمان مىكنند كه طالب سود وافزايش هستند ، مخصوصاً خواستن عمرى كه در بىگانگى با خدا سپرى خواهد گشت ، اين تمنا همان خواستن رو به بازىها در حضور شير است معناى آرزوى عمر طولانى با اين عشاق بىگانگى جز اين نيست كه مىگويند : خداوندا -
( ( 778 ) ) عمر بيشم ده كه تا پستر روم مَهلم افزون ده كه تا كمتر شوم
ونمىداند كه با اين زندگى بدتر از مرگ ، خود را نشانهء لعنت مىكند بدترين افراد آدمى همين اشخاص هستند كه جوياى لعنت هستند . زندگى شايسته پرورش جان در قرب بارگاه الهى است ، زندگى طولانى كلاغ كه تنها در خوردن سرگين سپرى خواهد گشت ، به چه كار آيد ؟ آرزوى اين تبهكاران اين است كه خدايا بر زندگى من بد گوهر بيافزا ، تا مقدار بيشترى نجس خوار باشم اگر اين گنديده دهان نجاست خوار نبود ، مناجاتش را عوض مىكرد ومىگفت : - خداوندا مرا از اين زندگانى پست كلاغى نجات ده .

مناجات

( ( 780 ) ) اى مبدل كرده خاكى را به زر خاك ديگر را نموده بو البشر ( ( 781 ) ) كار تو تبديل اعيان وعطا كار ما سهو است ونسيان وخطا ( ( 782 ) ) سهو ونسيان را مبدل كن به علم من همه خلمم مرا ده صبر وحلم ( ( 783 ) ) اى كه خاك شوره را تو نان كنى وى كه نان مرده را تو جان كنى ( ( 784 ) ) اى كه جان خيره را رهبر كنى وى كه بىره را تو پيغمبر كنى اى كه خاك تيره را تو جان دهى عقل وحس و روزى و ايمان دهى شكَّر از نى ميوه از چوب آورى از منى مرده بت خوب آورى گل ز گل صفوت ز دل پيدا كنى پيه را بخشى ضياء وروشنى ( ( 785 ) ) مىكنى جزو زمين را آسمان مىفزايى در زمين از اختران ( ( 786 ) ) هر كه سازد زين جهان آب حيات زوترش از ديگران آيد ممات