( ( 787 ) ) ديدهء دل كاو به گردون بنگريست
ديد كانجا هر دمى ميناگريست
( ( 788 ) ) قلب اعيان است واكسير محيط
ائتلاف خرقهء تن بىمخيط
( ( 789 ) ) تو از آن روزى كه در هست آمدى
آتشى يا خاك يا بادى بدى
( ( 790 ) ) گر بدان حالت تو را بودى بقا
كى رسيدى مر تو را اين ارتقا
( ( 791 ) ) از مبدّل هستى اول نماند
هستى ديگر به جاى او نشاند
( ( 792 ) ) همچنين تا صد هزاران هستها
بعد يك ديگر دوم به ز ابتدا
( ( 793 ) ) آن مبدّل بين وسايط را بمان
كز وسايط دور گردى ز اصل آن
( ( 794 ) ) واسطه هر جا فزون شد وصل جست
واسطه كم ذوق وصل افزونتر است
( ( 795 ) ) ار سبب دانى شود كم حيرتت
حيرتى كه ره دهد در حضرتت
( ( 796 ) ) اين بقاها از فناها يافتى
از فنا پس رو چرا برتافتى
( ( 797 ) ) زان فناها چه زيان بودت كه تا
بر بقا چفسيدهاى اى بىنوا
( ( 798 ) ) چون دوم از اولينت بهتر است
پس فنا جوى ومبدل را پرست
( ( 799 ) ) صد هزاران حشر ديدى اى عنود
تا كنون هر لحظه از به دو وجود
( ( 800 ) ) از جمادى بىخبر سوى نما
وز نما سوى حيات وابتلا
( ( 801 ) ) يا ز سوى عقل وتمييزات خوش
باز سوى خارج اين پنج و شش
( ( 802 ) ) تا لب بحر اين نشان پاىهاست
پس نشان پا درون بحر لاست
( ( 803 ) ) زان كه منزلهاى دريا در فزون
وقت موجش نى جدار ونى ستون
( ( 804 ) ) باز منزلهاى دريا در وقوف
وقت موجش نى جدار ونى سقوف
( ( 805 ) ) نيست پيدا اندر آن ره پا وگام
نى نشان است آن منازل را نه نام
( ( 806 ) ) هست صد چندان ميان منزلين
آن طرف از اين تا بالاى اين
( ( 807 ) ) در فناها اين بقا را ديده اى
بر بقاى جسم چون چفسيده اى
( ( 808 ) ) هين بدهاى زاغ اين جان باز باش
پيش تبديل خدا جانباز باش
( ( 809 ) ) تازه مىگير وكهن را مىسپار
كه هر امسالت فزون است از سه پار
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 284
مساهمون: محمد تقي جعفري
ص٢٨٤