( ( 810 ) ) ور نباشى نخلوار ايثار كن
كهنه بر كهنه نه وانبار كن
( ( 811 ) ) كهنه وپوسيده وگنديده را
تحفه مىبر بهر هر ناديده را
( ( 812 ) ) آنكه نو ديد او خريدار تو نيست
صيد حق است او گرفتار تو نيست
( ( 813 ) ) هر كجا باشند جوق مرغ كور
بر تو جمع آيند اى سيلاب شور
( ( 814 ) ) تا فزايد كورى از شورابها
زان كه آب شور بفزايد عمى
( ( 815 ) ) اهل دنيا ز ان سبب اعمى دلند
شارب شورابهء آب وگلند
( ( 816 ) ) شور مىخور كور مىچر در جهان
چون ندارى آب حيوان در نهان
( ( 817 ) ) با چنين حالت بقا خواهى و ياد
همچو زنگى در سيه رويى تو شاد
( ( 818 ) ) در سياهى زنگ از آن آسوده است
كه ز زاد و اصل زنگى بوده است
( ( 819 ) ) آنكه روزى شاهدش خوش رو بود
گر سيه گردد تدارك جو بود
( ( 821 ) ) مرغ خانه بر زمين خوش مىرود
دانه چين وشاد وشاطر مىدود
( ( 822 ) ) ز ان كه او از اصل بىپرواز بود
وان دگر پرّنده وپرواز بود
روايت
« العلماء فى الارض كمثل النجوم فى السماء » ( 1 ) ( دانشمندان در روى زمين مانند اختران آسمانند )
( ( 786 ) ) هر كه سازد زين جهان آب حيات
زوترش از ديگران آيد ممات
كسى كه از اين جهان مادى براى خود مايهء حيات تهيه كند مرگ زودرس به سراغش خواهد آمد
اگر چنانچه حيات واقعى را در نظر بگيريم و از محصول تفاعل عناصر ماده به نام حيات صرف نظر كنيم ، با حقيقتى رو به رو خواهيم گشت كه منطق زندگى طبيعى
هامش
( 1 ) شرح مثنوى انقروى ، ج 4 ، ص 201 . .