( ( 691 ) ) حور را اين پرده زالى مىكند
بدر را كم از هلالى مىكند
( ( 692 ) ) ماه ما را در كنار عز نشاند
دشمن ما را عدوى خويش خواند
( ( 693 ) ) ابر را تابى اگر هست از مه است
هر كه مه خواند ابر را او گم ره است
( ( 694 ) ) نور مه بر ابر چون منزل شدست
روى تاريكش ز مه مبدل شده است
( ( 695 ) ) گرچه همرنگ مه است ودولت است
اندر ابر آن نور مه عاريت است
( ( 696 ) ) در قيامت مهر ومه معزول شد
چشم در اصل ضيا مشغول شد
( ( 697 ) ) تا بداند ملك را از مستعار
وين رباط فانى از دار القرار
( ( 698 ) ) دايه عاريّه بود روزى سه چار
مادرا ما را تو گير اندر كنار
( ( 699 ) ) پرّ من ابر است وپرده است وكثيف
ز انعكاس لطف حق شد او لطيف
( ( 700 ) ) بركنم پر را وحسنش را ز راه
تا ببينم حسن مه را هم ز ماه
( ( 701 ) ) من نخواهم دايه مادر خوشتر است
موسىام من دايهء من مادر است
( ( 702 ) ) من نخواهم لطف حق از واسطه
كه هلاك خلق شد اين رابطه
( ( 703 ) ) يا مگر ابرى بگيرد خوى ماه
تا نگردد او حجاب روى ماه
( ( 704 ) ) صورتش بنمايد و در وصف لا
هم چو جسم انبيا واوليا
( ( 705 ) ) آن چنان ابرى نباشد پرده بند
پرده در باشد به معنى سودمند
( ( 706 ) ) آن چنان كاندر صباح روشنى
قطره مىباريد و بالا ابر نى
( ( 707 ) ) معجزهء پيغمبرى بود آن سقا
گشته ابر از لطف همرنگ سما
گشته ريزان قطره قطره از سما
گفته آمد شرح آن در ماجرا
( ( 708 ) ) بود ابر ورفته از وى خوى ابر
اين چنين گردد تن عاشق به صبر
( ( 709 ) ) تن بود اما تنى گم گشته رو
گشته مبدل رفته از وى رنگ و بو
( ( 710 ) ) پر پى غير است و سر از بهر من
خانهء سمع وبصر استون تن
( ( 711 ) ) جان فدا كردم براى صيد غير
كفر مطلق دان ونوميدى ز خير
( ( 712 ) ) هين مشو چون قند پيش طوطيان
بلكه زهرى شو شو ايمن از زيان
( ( 713 ) ) يا پى احسنت وشاباش وخطاب
خويش چون مردار كن پيش كلاب
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 266
مساهمون: محمد تقي جعفري
ص٢٦٦