( ( 714 ) ) پس خضر كشتى براى آن شكست
تا كه آن كشتى ز غاصب باز رست
( ( 715 ) ) فقر فخرى بهر آن آمد سنى
تا ز طماعان گريزم در غنى
( ( 716 ) ) گنجها را در خرابى زان نهند
تا ز حرص اهل عمران وا رهند
( ( 717 ) ) پر نتانى كند رو خلوت گزين
تا نگردى جمله خرج آن و اين
تفسير ابيات
در آن هنگام كه انسان به علت فقر الى ا . . . از فنا آراسته شود مانند پيامبر سايه در پيرامونش نمودار نمىگردد . محمد صلى الله عليه وآله از فنا آراسته بود كه مانند شعله شمع فاقد سايه بود . وقتى كه شمع از سر تا پا زبانه شود سايه را گذرى به پيرامون آن نخواهد بود ، موم ناچيز از خويشتن دست مىكشد و از سايه مىگريزد و در شعاع شمع فروزان قرار مىگيرد . شمع به موم مىگويد : من تو را براى فنا ريخته ام ، موم پاسخ مىدهد من هم به قلمرو فنا گريختهام .
اين اشعه فروزان طبيعت مانند پر تو آفتاب امرى است عارضى ورو به فنا ، در حالى كه فناى شعاع جان راهى است براى بقا كه پيش پاى جويندگان كمال گسترده شده است . هنگامى كه شمع در آتش كلى فانى گشت ، نه اثرى از آن مىماند و نه روشنايى .
اين شمع در منفى ساختن تاريكى آشكار مىگردد ، قوام وپايدارى طبيعتش با موم و در صورت آتش است . بر خلاف موم طبيعى ، شمع جسم آدمى هر چه كمتر شود نور جانش افزايش مىيابد . روشنايى شمع طبيعت رو به نابودى وشعاع شمع جان بدان جهت كه شعلهء ربانى است پايدارى جاودانه دارد .
آرى :
( ( 682 ) ) آن زبانهء آتشى چون نور بود
سايهء فانى شدن زان دور بود
ابرهاى فضايى سايه بر زمين مىافكنند ، در حالى كه از ماه سايهاى بر زمين