تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 91

مساهمون:

ص٩١

مثل قانع شدن آدمى به دنيا و حرص او در طلب و غفلت او از دولت روحانيان كه ابناى جنس وىاند و غره زنان كه يا ليت قومى يعلمون

( ( 1045 ) ) آن سگى در كو گدايى كور ديد حمله مىآورد و دلقش مىدريد ( ( 1046 ) ) گفته‌ايم اين را ولى بار دگر شد مكرر بهر تأكيد خبر ( ( 1047 ) ) كور گفتش آخر آن ياران تو بر كُهند اين دم شكار و صيد جو ( ( 1048 ) ) قوم تو در كوه مىگيرند گور در ميان كوى مىگيرى تو كور ( ( 1049 ) ) ترك اين تزوير گو شيخ نفور آب شورى جمع كرده چند كور ( ( 1050 ) ) كاين مريدان من و من آب شور مىخورند از من همىگردند كور ( ( 1051 ) ) آب خود شيرين كن از بحر لدن آب بد را دام اين كوران مكن ( ( 1052 ) ) خيز شيران خدا بين گور گير تو چو سگ چونى بزرقى كور گير ( ( 1053 ) ) گور چه از صيد غير دوست دور جمله شير و شير گير و مست نور ( ( 1054 ) ) در نظارهء صيد و صيادى شه كرده ترك صيد و مرده در وله ( ( 1055 ) ) همچو مرغ مرده شان بگرفته يار تا كند او جنس ايشان را شكار ( ( 1056 ) ) مرغ مرده مضطر اندر وصل و بين خوانده‌اى القلب بين الاصبعين ( ( 1057 ) ) مرغ مرده اش را هر آن كو شد شكار چون ببيند شد شكار شهريار ( ( 1058 ) ) هر كه او زين مرغ مرده سر بتافت دست آن صياد را هرگز نيافت ( ( 1059 ) ) گويد او منگر به مردارى من عشق شه بين در نگهدارى من ( ( 1060 ) ) من نه مردارم مرا شه كشته است صورت من شبه مرده گشته است ( ( 1061 ) ) جنبشم زين پيش بود از بال و پر جنبشم اكنون ز دست دادگر ( ( 1062 ) ) جنبش فانيم بيرون شد ز پوست جنبشك باقيست اكنون چون از اوست ( ( 1063 ) ) هر كه كج جنبد به پيش جنبشم گر چه سيمرغ است زارش مىكشم ( ( 1064 ) ) هين مرا مرده مبين گر زنده اى در كف شاهم نگر گر بنده اى