ناگهان عبد المطلب صدايى از درون بيت شنيد كه مىگفت : آن طفل دردانه هم اكنون رخ خواهد نمود . نگران مباش ، زيرا -
با دو صد اقبال او محفوظ ماست
با دو صد طلب ( 1 ) ملك محفوظ ماست
او انسانى خواهد گشت كه ظاهرش در همهء عالم كيهانى مشهور ، ولى باطنش از همه مخفى خواهد بود . آن آب و گل را بنگر كه چگونه به طلا و معدن سنگهاى گران قيمت مبدل ساختهايم اين است كار ما زرگر ازل و ابد . آن گاه ما همان آب و گل را به موجوداتى مبدل مىسازيم كه از آنها خلخال و انگشترى مىسازند گاهى به شكل حمايل شمشير ، گاه ديگر بندى به گردن شيران درنده اش مىسازيم همچنين -
گه ترنج تخت بر سازيم ازو
گاه تاج فرقهاى ملك جو
اينها كه شنيدى مجملى از فعاليتهاى مفصل ما است .
ما با اين خاك كه زير پاى تو گسترده است عشقها داريم ، چرا ؟ براى اين كه اين خاك تيرهء محقر تسليم بارگاه ما گشته است .
گاهى از اين خاك سرورى مانند محمد صلى الله عليه و إله از او بيرون مىآوريم ، گاهى هم او را در مقابل آن سرور واله و عاشق مىنماييم ، به طور كلى -
صد هزاران عاشق و معشوق ازو
در فغان و در سير و جستجو
اين است كار ما ، بگذار كوردلان از كارهاى ما غافل بمانند و اشتياقى بدرك آن نداشته باشند . عبد المطلب ، هيچ مىدانى چرا اين همه فضيلت و بركت به خاك دادهايم ؟ -
اين فضيلت خاك را ز ان رو دهيم
ز انكه نعمت پيش بىبرگان نهيم
ز انكه دارد خاك شكل اغبرى
وز درون دارد صفات انورى
ظاهر خاك تيره چيزى است ، باطنش چيز ديگر . اين ظاهر و باطن دايماً در
هامش
( 1 ) طلب دسته جوقه .