تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 84

مساهمون:

ص٨٤
مىگويد به آن جنگ و پيكار درون و برون قناعت مورزيد كه مقتضاى جريان طبيعى اشياء است ، بلكه در اين پيكار و تكاپو حق و حقيقت را هدف خود قرار داده و براى آن بجنگيد .

تفسير ابيات

موقعى كه جد پيامبر اكرم از ناله و افغان حليمه سعديه مطلع گشت ، چنان ناله و فرياد بلندى كه تا يك ميل طنين مىانداخت ، دست به سينه كوفت و او هم بگريستن پرداخت . فورا خود را به در بيت الله الحرام رسانيد و با سوز و گداز با خدا بمناجات پرداخت و مىگفت :
كاى خبير از سر شب وز راز روز
من از آن موقع كه خود را شناخته‌ام ، فهميده‌ام كه من آن مزيت را ندارم كه با مثل تو خدايى هم راز و دمساز شوم من آن هنر را در خويشتن نمىبينم كه مقبول اين بارگاه سعادت آميز باشم . من آن شايستگى را ندارم ، نه اين سر و سجدهء من ، و نه اشكهاى ناچيزم كه از چشمان محقرم فرو مىريزد آن ارزش را ندارد كه لبانى را براى خنده شكوفان بسازد . ولى اى خداى كريم در سيماى آن در يتيم و يگانه آثار لطف الهى ترا مشاهده كرده‌ام ، با اين كه آن يتيم از ما است ، ولى همان لطف الهى او را از ما متمايز مىسازد ما همانند مس ناچيز و احمد صلى الله عليه و آله در ميان ما مانند كيميا است ، من آن همه شگفتىها كه در او ديده‌ام ، در هيچ دوست و دشمنى سراغ ندارم . آن عنايت و فضلى كه در دوران كودكى به آن طفل داده‌اى ، از قدرت جهاد صد ساله بالاتر است . از آن جهت كه عنايتهاى ربانيت را بيقين در او ديده‌ام ، دانسته‌ام كه آن طفل درى از درياى عظمت تست ، لذا -
من هم او را مىشفيع آرم به تو حال او اى حال دان با من بگو