( قوم موسى پس از رفتن او از وسايل زينت خود گوسالهاى را اتخاذ كردند كه تنها جسد بىشعورى بود كه صدايى داشت ، آيا آنان نمىديدند كه گوساله با آنان سخن نمىگويد و آنان را براهى هدايت نمىكند گوساله را اتخاذ كردند و از ستمكاران بودند ) . « قالَ فَما خَطْبُكَ يا سامِرِيُّ . قالَ بَصُرْتُ بِما لَمْ يَبْصُرُوا بِه فَقَبَضْتُ قَبْضَةً مِنْ أَثَرِ اَلرَّسُولِ فَنَبَذْتُها وَكَذلِكَ سَوَّلَتْ لِي نَفْسِي » 20 : 95 - 96 . ( 1 ) ( حضرت موسى به سامرى گفت : اين چه كارى است كه كردى ؟ گفت : من چيزى را ديدم كه مردم آن را نمىديدند ، من مشتى از اثر ( جاى پاى ) رسول ( جبرئيل ) بر داشتم و در مجسمهء گوساله انداختم ، و بدين سان نفس من اين كار را كه كردهام به من بياراست ) . « قالَ أَنَا خَيْرٌ مِنْه خَلَقْتَنِي مِنْ نارٍ وَخَلَقْتَه مِنْ طِينٍ » 38 : 76 . ( 2 ) ( شيطان گفت : من از آدم بهترم زيرا تو مرا از آتش و آدم را از گل آفريدى . )
روايت
طوبى لمن ذلت نفسه . ( 3 ) ( خوشا به حال كسى كه نفس او ذليل و رام شده باشد )