( ( 3332 ) ) سبزه گردى تازه گردى در نوى
گر تو خاك اسب جبريلى شوى
( ( 3333 ) ) سبزهء جان بخش كان را سامرى
كرد در گوساله تا شد گوهرى
( ( 3334 ) ) جان گرفت و بانگ زد ز ان سبزه او
آن چنان بانگى كه شد فتنهء عدو
( ( 3335 ) ) گر امين آييد سوى اهل راز
وارهيد از سر كله مانند باز
( ( 3336 ) ) سر كلاه چشم بند گوش بند
كه ازو باز است مسكين و نژند
( ( 3338 ) ) چون بريد از جنس و با شه گشت يار
بر گشايد چشم او را باز دار
( ( 3339 ) ) راند ديوان را حق از مرصاد خويش
عقل جزوى را ز استبداد خويش
( ( 3340 ) ) كه سرى كم كن نهاى تو مستبد
بلكه شاگرد ولىّ مستعدّ
( ( 3341 ) ) زو بر دل رو كه تو جزو دلى
هين كه بندهء پادشاه عادلى
( ( 3342 ) ) بندگىّ او به از سلطانى است
كه انا خير دم شيطانى است
( ( 3343 ) ) فرق بين و بر گزين تو اى خسيس
بندگى آدم از كبر بليس
( ( 3344 ) ) گفت آن كه هست خورشيد ره او
حرف طوبى هر كه ذلت نفسه
( ( 3345 ) ) سايهء طوبى ببين و خوش بخسب
سر بنه در سايهء سركش بخسب
( ( 3346 ) ) ظل ذلت نفسه خوش مضجعى است
مستعدّان صفا را مهجعى است
( ( 3347 ) ) گر از اين سايه روى سوى منى
زود طاغى گردى و ره گم كنى
آيه
« وَأَدْخِلْ يَدَكَ فِي جَيْبِكَ تَخْرُجْ بَيْضاءَ مِنْ غَيْرِ سُوءٍ » 27 : 12 . ( 1 ) ( و دستت را به گريبانت داخل كن دست تو سفيد و درخشان بيرون خواهد آمد بدون عارضه بدى ) . « وَاِتَّخَذَ قَوْمُ مُوسى مِنْ بَعْدِه مِنْ حُلِيِّهِمْ عِجْلًا جَسَداً لَه خُوارٌ أَ لَمْ يَرَوْا أَنَّه لا يُكَلِّمُهُمْ وَلا يَهْدِيهِمْ سَبِيلًا اِتَّخَذُوه وَكانُوا ظالِمِينَ » 7 : 148 . ( 2 )
هامش
( 1 ) سوره النمل ، آيهء 12 . .
( 2 ) سوره الاعراف ، آيهء 148 . .