تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 606

مساهمون:

ص٦٠٦
همه و همه سوخته و سياه گشته و كمترين رطوبتى در بالا و پايين ديده نمىشود ؟ مردم از قحطى و عذاب ده ده و صد صد مانند ماهى كه از آب دور شود از پاى در مىآيند ، تو به اين مسلمانان رحم و شفقتى ندارى ، مگر نشنيده‌اى كه پيشواى ما فرموده است : مردم با ايمان اجزاى يكديگرند ، درد و رنجى كه به يك عضو روى بياورد همهء اعضاء و اجزاء پيكر جامعه در درد و رنج فرو مىروند ؟ مردم با ايمان در صلح و جنگ متحداند . زاهد گفت زمين در وضع كنونى به چشم شما قحطى و از ديدگاه من بهشت زيبا است . من در پهنهء دشت و بيابان خوشه هاى متراكم ميوه و محصولات را مىبينم ، امواج باد صبا آن خوشه ها را به تموج در مىآورد و همهء بيابان از گندنا ( تره ) سبزتر مىنمايد . من چگونه دست و چشم خود را تكذيب كنم با اين كه آن خوشه ها را مىبينم و لمس مىكنم ؟ شما اى پست فطرتان يار فرعون بدن مادى هستيد به همين جهت است كه رود نيل به شما خون مىنمايد ، شما فورا يار موسى عقل شويد ، تا نيل وضع خونين خود را منتفى سازد و آب را بر شما بنماياند . اگر از پدر خشونتى ببينيد ، آن پدر مانند سگ به چشم نمايان مىشود ، در صورتى كه پدر سگ نيست ، بلكه اثر جفا و خشونت است كه پدر را سگ مىنمايد ، برادران يوسف ، او را گرگ مىديدند ، زيرا به او حسادت مىورزيدند . وقتى كه با پدر آشتى كنى و خشمت فرو نشيند ، آن نمايش سگى بر طرف مىشود و قيافه پدرانه نمودار مىگردد .