تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 604

مساهمون:

ص٦٠٤
در آيد ساير اعضاء هم شب بيدارى خواهند كشيد . )
( ( 3249 ) ) گفت در چشم شما قحط است اين پيش چشمم چون بهشت است اين زمين

آيا مشاهدهء راز نهانى ناگوارىها مىتواند انسان را به ناملايمات و سختىهايى كه دامن گير مردم مىشود ، بىخيال و بىطرف بسازد ؟

مضمون ابيات فوق پاسخ سؤال مزبور را مثبت مىدهد ، ولى مسلم است كه چنين روش بىطرفانه در محكمهء عدل الهى و وجدان سليم بشدت محكوم است ، زيرا چنان كه جلال الدين از زبان مردم گفته است : مطابق آيات و روايات فراوان افراد جامعهء با ايمان ، بلكه مجتمع انسانى از هر گروه و نژاد و مكتبى كه تشكيل يافته باشد ، حد اقل در نوع انسان شريك و متحد هستند ، اين اشتراك و اتحاد موجب بر قرارى يك رابطهء معنوى نامحسوس ، ولى قابل دريافت جدى ميان افراد آن مجتمع بوده موضوع بىخيالى و بىطرفى بعضى از افراد را در بارهء بعض ديگر ، ضد انسانى مىنمايد . اين آقاى زاهد همان است كه سعدى در باره اش مىگويد : « آن يك گليم خويش بدر مىبرد ز آب » و به طور قطع مىتوان گفت : كسى كه هيچ اعتنايى به بد بختىها و ناگوارىهاى افراد جامعهء خود ندارد ، نه تنها انسان ايده آل به تمام معنى نيست ، بلكه حتى زاهد واقعى هم نيست ، زيرا نبايد مقصود از زهد آن معنى باشد كه انسان را تنها به قهر و ستيزه با دنيا وادار مىكند ، و مىگويد : دنيا را آب ببرد ، ولى بخواب من صدمه‌اى نزند آن چه عبادت و گرايش به خدا است كه هستى انسانها را كه جلو گاه مشيت او است ناديده مىگيرد ؟ آن كدامين زهد و تقوا است كه از ميان لاشه هاى مردگان با چند لقمه نان دامن كشان بگذرد و برود در رختخواب نرمش آسوده بخوابد و خدا را شكر كند ؟