در بيان آن كه مجموع عالم صورت عقل كل است چون با عقل كل كژروى جفا كردى و صورت پدر تو را غم فزايد و نتوانى رويش را ديده اگر چه پيش از آن نور ديده بوده باشد و راحت جان
( ( 3259 ) ) كل عالم صورت عقل كل است
اوست باباى هر آنْك اهل قل است
( ( 3260 ) ) چون كسى با عقل كل كفران فزود
صورت كل پيش او هم سگ نمود
( ( 3261 ) ) صلح كن با اين پدر عاقى بهل
تا كه فرش زر نمايد آب و گل
( ( 3262 ) ) پس قيامت نقد حال تو بود
پيش تو چرخ و زمين مبدل شود
( ( 3263 ) ) من كه صلحم دائماً با اين پدر
اين جهان چون جنّتستم در نظر
( ( 3264 ) ) هر زمان نو صورتى و نو جمال
تا ز نو ديدن فرو ميرد ملال
( ( 3265 ) ) من همىبينم جهان را پر نعيم
آبها از چشمه ها جوشان مقيم
( ( 3266 ) ) بانگ آبش مىرسد در گوش من
مست مىگردد ضمير و هوش من
( ( 3267 ) ) شاخه ها رقصان شده چون ماهيان
برگها كف زن مثال مطربان
( ( 3268 ) ) برق آيينه است لامع از نمد
گر نمايد آينه تا چون بود
( ( 3269 ) ) از هزاران من نمىگويم يكى
ز انكه آكنده است هر گوش از شكى
( ( 3270 ) ) پيش وهم اين گفت مژده دادن است
عقل گويد مژده چه نقد من است
( ( 3264 ) ) هر زمان نو صورتى و نو جمال
تا ز نو ديدن فرو ميرد ملال
( ( 3265 ) ) من همىبينم جهان را پر نعيم
آبها از چشمه ها جوشان مقيم
آيا تازه ديدن جهان در هر لحظه و زيبا نمودن آن مستند به بازيگرى آدمى است يا واقعيت دارد ؟
بعضىها معتقداند كه تازه ديدن جهان در هر لحظه و زيبا نمودن جهان