پيش چوب و سنگ چون نقشى كنند
اى بسا گولان كه سرها مىنهند
در اين پديده ساجد مانند مسجود از گوهر جان شريف محروم بوده ، سجده كننده از حيات بهرهاى جز جنبش ناچيز و اثرى اندك چيزى ندارد . آرى -
ديده در وقتى كه شد حيران و دنگ
كه سخن گفت و اشارت كرد سنگ
اين بىخردان نرد خدمت را در غير مورد شايسته مىبازند و مجسمه جامد شير را شير واقعى و جاندار مىپندارند اما لطف و عنايات ربانى را بنگريد كه باز بسراغ همين خود باختگان مىآيد و بمقتضاى جود و كرم نامتناهيش ، استخوانى سوى آن سگ خود باخته مىاندازد و هشدارش مىدهد كه سگ صفتى و پست فكرى تو هرگز از لطف عام ما جلوگير نخواهد بود .