نيست . آنان با آن عقب ماندگى و حقارتى كه در مقابل راد مردان بشرى در خود احساس مىكنند ، ما را به ياد خفاش بىنوا مىاندازند كه در لانه محقرش نشسته به آدميان دل سوزى مىكند با اين آفتابهايشان .
در جوامع بشرى در هر دوره و در هر نژادى فرشته خويان فراوانى بروز كرده و با وجود خود ، بد بختى و پستى پليدان غرضورز را به خوبى اثبات نمودهاند . بگذاريد آن تبه كاران پليدى خود را با مشتى جملات پوشالى بپوشانند . به هر حال جان آدمى جان جهانى است كه وابسته به خدا است ، اگر شكوفان شود جز خداى بزرگ در مقابل او عظمتى وجود ندارد تا پيشانى در مقابلش به خاك بسايد و اگر در زير بار سنگين خود پرستى و شهوات افسرده شود ، در مقابل ناچيزترين موجود با قامت خميده به سجده مىافتد . در اين مرحله حيات آدمى به قول جلال الدين جنبش و اثر ناچيزى از خود نشان مىدهد كه با تمام حماقت نامش را هم جان مىگذارد .
( ( 911 ) ) ديده در وقتى كه شد حيران و دنگ
كه سخن گفت و اشارت كرد سنگ
عشق و پرستش موجود بىجان آن موجود را جاندار و سخنور و اشارتگر مىنمايد
اين يك اصل روانى شگفت انگيز است كه موقعى كه به يك موجود روى مىنمايد و عاشقش مىشود و تا حد پرستش آن را بالا مىبرد ، با آن موجود به راز و نياز مىپردازد و پاسخها و اشارات و سخنها از آن مىشنود ، اين يك مسئلهء ساده نبوده است كه اين همه شعرا و افراد پر از احساسات چه ديروز و چه امروز ، چه در شرق و چه در غرب با اجزاى طبيعت و اعضاى كالبد مادى مورد علاقه شان سخنها گفته و به خيال خود پاسخ خود را از آنها درمىيابند ، اين اصل روانى فى نفسه پديدهء فوق العادهء مهمى است ، ولى ورود آن در منطقهء ارزش وابسته به زمينهء روانى انسان