خود بوده باشد .
هر نقش ظاهرى را كه مىبينيد براى يك نقش غائبى به وجود مىآيد كه در ما وراى آن نهفته است و همان نقش غايب هم بنوبت خود ، براى نقش ما وراى ديگرى تعبيه شده است ، بدين سان نقش سوم و چهارم را در سطوح عميقتر به شمار و بدان كه باندازهء نفوذ و گسترش نظر آدمى آن سطوح بيشتر مىنمايد .
اين نقشهاى تو در تو چنان با يكديگر ارتباط دارند كه اجزاء و واحدهاى آلات شطرنج . اين آلات هر يك به ديگرى وابسته بوده و مجموع بازى به يك يك آنها پيوسته و فايدهء وضع معينى از قرار گرفتن آلات در روى صفحه به وضع دوم ، هكذا سوم و چهارم مربوط مىباشد ، به طورى كه مىتوان هر وضع مقدم را پلهء پيشين نردبان آن بازى دانست .
شهوت خوردن در انسان به فعاليت مىافتد و منى را به وجود مىآورد و آن منى پايهء نسل آدمى مىگردد .
آن تبه كارى كه چشم بينايى ندارد ، همان وضع قبلى مثلًا خوردن را مىبيند و نقش بعدى آن را كه به وجود آمدن منى است نمىبيند ، عقل اين اشخاص مانند گياهى كه ريشه اش در زمين ثابت است ، راكد و بىحركت است و اگر سرش موافق جريان باد بجنبد ، مغرور آن جنبش مباش ، زيرا سر اين شخص مطيع باد و پايش مخالف حركت باد است . بدان جهت كه براى حركت از نيروى شخصيت بهره بردارى نمىكند مانند عاميان نابينا به راه رفتن مىپردازد و مانند كوران قدم را تنها با توكل بر مىدارد .
در ميدان پيكار زندگى كه مانند نرد بازى است از توكل چه كارى ساخته است ؟ اما آن نظرهايى كه پژمرده نبوده و تحرك ذاتى و ديده ورانه دارند ، كارى جز نفوذ و شكافتن پرده هاى جهل و رويدادهاى سطحى ندارند ، لذا -
آن چه در ده سال خواهد آمدن
اين زمان بيند به چشم خويشتن