تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 538

مساهمون:

ص٥٣٨
شخصى كه توجهى به عظمت انديشه در عوامل و نتايج آنها در پهنه هستى ندارد ، نه تنها از خطرهاى برونى در امان نيست ، بلكه همواره در انواعى از تضادهاى درونى غوطه ور است . اين تضاد از بين نرفته تضاد ديگر وارد صحنهء درون مىشود ، اين دو تضاد هنوز از افق روان دور نشده تضاد سوم پاى در ميان مىگذارد ، ممكن است تا مدتى از زندگانى ، روح آدمى درمقابل آنها مقاومت بورزد ، ولى اندك اندك به اصطلاح معمولى روح ساييده مىشود و گيرندگى و رها كنندگى خود را از دست مىدهد . آسيبى كه انسان از نتايج تضاد احساسات و عواطف درونى مىبيند ، با هيچ آسيب عضلانى و روانى از قبيل غم و اندوه و احساس شكست و نوميدى قابل مقايسه نيست ، زيرا غم و اندوه مطلق با اين كه در جهان وجود ندارد ، در مقابل انديشه و دريافت خود مانند سد پولادين نيست ، به اضافهء اين كه اغلب چنين است كه حتى در آن هنگام كه فضاى روح را ابرهاى تاريك اندوه مىپوشاند ، با اين حال همين ابرها در نقاط مختلفى از فضاى روح از هم مىشكافد و روشنايى خورشيد شادى با بىطرفى طبيعى چشمك مىزند ، همچنين در عين احساس شكست و نوميدى مادامى كه نيروى تحرك حيات آسيبى نديده باشد ، دانه هايى از گل پيروزى و اميد و يا حالت اعتدال در روح آدم نااميد و احساس كنندهء شكست در حال روييدن است . در صورتى كه در حالات تضاد و احساسات و عواطف درونى ، اصل شخصيت در حال متلاشى شدن بسر مىبرد . از يك طرف تمايل شديد شخصيت به حفظ وحدت خود ، و از طرف ديگر طوفان واحدهايى كه با يك ديگر در تضاد بسر مىبرند ، از طرف سوم گلاويز شدن تضادها با تمايل شديد شخصيت به وحدت .