به كشتزارها و ساختمانهاى ايده آل بشرى وارد شود و ممكن است بالعكس بوده ، و نتيجهاى جز ويرانگرى نداشته باشد .
اغلب جوامع بتماشاى تحريك كنندهء شعله ها و دودهاى نوابغ آتش فشان بيشتر جلب شدهاند ، تا به نتايج و معلولات آن آتش فشانها . مهمتر از همه اين كه با مشاهدهء مضار آتش فشان مهار نشده در صدد تحليل و تحقيق اين مسئله بر نيامدهاند كه چگونه مىتوان تضاد آزادى هنرمند را با اصول و قوانين و ايده آلهاى بشرى رو به تحول تكاملى حل و فصل نمود .
از همين مسئله مىتوانيم اهميت حياتى عنصر دوم هنر را هم به دست بياوريم . عنصر موضوعى هنر كه عبارت است از اثر هنرى و هدفها و فلسفه هايى كه به طور طبيعى در پيرامون آن اثر به وجود مىآيد . جاى ترديد نيست كه يك اثر هنرى چنان كه از نوع انسانى بروز مىكند ، همچنان سر و كارش با انسانها است ، هنرمند نمىخواهد براى سنگ و درخت و دريا و كوه و موش و گربه اثر هنرى خود را نشان بدهد .
هنرمند خواه آگاه باشد يا ناخود آگاه احساس خود را روى واحدها و عناصرى كه از انسانها گرفته يا از واحدهايى كه انسان با آنها سر و كار دارد بهره بردارى نموده ، به فعاليت وادار مىكند .
او بهتر از همه مىداند يا بايد بداند كه احساسى را كه مىخواهد به وسيلهء اثر هنرى خود جنبهء عينى بدهد . آيا كارى كند كه تنها حس تاثر انسانها را تحريك كند ، يا كارى كند كه انسانى ساخته شود و از موجوديت خود لذت ببرد و بهره مند شود ، بعبارت ديگر هنرمند بايد بداند كه اثر هنرى او به دو گونه مطرح خواهد گشت ، يا تنها معرف نبوغ هنرى او خواهد بود و يا معرف انسانيت به انسان و بهره بردارى از اين معرفى .
ممكن است شما بگوييد : الزام هنرمند به اين تعهد ، مهار كردن نبوغ و احساس و پوچ كردن آزادى هنرمند است كه مساوى با نيستى او است ، اين اعتراض
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 534
مساهمون: محمد تقي جعفري
ص٥٣٤