بدان جهت كه هنرمند با احساس ابهام انگيز خود دست به كار مىشود ، نه با رشتهاى از انديشه هاى منطقى و عقلانى محض و بدان جهت كه هنرمند با عواطف مهار نشده به وسيلهء اصول و قوانين تثبيت شده به عمل مىپردازد ، اهميت و حساس بودن اين آزادى احساس و عواطف را بهتر و بيشتر از ديگران بايد درك كند .
او بهتر مىداند كه كسى كه بخواهد از آزادى مطلق استفاده كرده و دست به خودكشى بزند به قول بالزاك با خودكشى خود مىتواند پديدهاى را به وجود بياورد كه هيچ اثر هنرى شناور در اقيانوس ادبيات قابل قياس با آن پديده نباشد .
لذا بايد گفت : هنر براى هنر كاملًا مطلوب است ، ولى با اين قيد « هنر براى هنر كه به وجود آورنده اش انسان است » .
( ( 2897 ) ) گر سرش جنبد به سير باد رو
تو به سر جنبانىاش غرّه مشو
( ( 2898 ) ) آن سرش گويد سمعنا اى صبا
پاى او گويد عصينا خلنا
وقتى كه انديشه و خرد در وجود انسانى حاكميت خود را از دست مىدهد ، تضاد احساسات و عواطف و رگبار رويدادهاى محاسبه نشده دمار از روزگار زندگى بر آورده ، انسان را چون خس ناچيز دستخوش عوامل ناخود آگاه مىسازد
موقعى كه انديشه و خرد به جهت بىاعتنايى در گوشهاى از درون از كار مىافتد نه رويدادهاى جهان هستى و انسانى بخاطر او از خواص و لوازم خود دست مىكشند و او را از ارتباط به طبيعت و انسانها معاف مىدارند و نه خود انسان آن قدرت را پيدا مىكند كه از هجوم نابود كنندهء رويدادها به سنگر موجوديت خود جلوگيرى كند . بلكه او در تمام لحظات عمرش در معرض حمله و دستبرد و حوادث موافق كه بسيار اندك است و مخالف كه پيرامونش را فرا گرفته است ، قرار مىگيرد .