( ( 2901 ) ) و ان نظرهايى كه آن افسرده نيست
جز رونده و جز درنده پرده نيست
( ( 2902 ) ) آن چه در ده سال خواهد آمدن
اين زمان بيند به چشم خويشتن
( ( 2903 ) ) همچنين هر كس به اندازهء نظر
غيب و مستقبل ببيند خير و شر
( ( 2904 ) ) چون كه سد پيش و سد پس نماند
شد گذاره چشم و لوح غيب خواند
( ( 2905 ) ) چون نظر پس كرد تا بَدو وجود
آخر و آغاز هستى رو نمود
( ( 2906 ) ) بحث املاك زمين با كبريا
در خليفه كردن باباى ما
( ( 2907 ) ) چون نظر در پيش افكند او بديد
آن چه خواهد بود تا محشر پديد
( ( 2908 ) ) پس ز پس مىبيند او تا اصل اصل
پيش مىبيند عيان تا روز فصل
( ( 2909 ) ) هر كسى ز اندازهء روشن دلى
غيب را بيند به قدر صيقلى
( ( 2910 ) ) هر كه صيقل بيش كرد او بيش ديد
بيشتر آمد بر او صورت پديد
( ( 2911 ) ) گر تو گويى كان صفا فضل خداست
نيز اين توفيق صيقل ز ان عطاست
( ( 2912 ) ) قدر همت باشد آن جهد و دعا
ليس للانسان الا ما سعى
( ( 2913 ) ) واهب همّت خداوند است و بس
همّت شاهى ندارد هيچ خس
( ( 2914 ) ) نيست تخصيص خدا كس را به كار
مانع طوع و مراد و اختيار
( ( 2915 ) ) ليك چون رنجى دهد بد بخت را
او گريزاند به كفران رخت را
( ( 2916 ) ) نيك بختى را چو حق رنجى دهد
رخت را نزديكتر وامىنهد
( ( 2917 ) ) بد دلان از بيم جان در كارزار
كرده اسباب هزيمت اختيار
( ( 2918 ) ) پر دلان در جنگ هم از بيم جان
حمله كرده سوى صف دشمنان
( ( 2919 ) ) رستمان را ترس و غم واپيش برد
هم ز ترس آن بز دل اندر خويش مرد
( ( 2920 ) ) چون محك آمد بلا و بيم جان
ز ان پديد آمد شجاع از هر جبان
حاصل آن كز وسوسه هر سو گريخت
از قضا هم در قضا بايد گريخت
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 530
مساهمون: محمد تقي جعفري
ص٥٣٠