تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 530

مساهمون:

ص٥٣٠
( ( 2901 ) ) و ان نظرهايى كه آن افسرده نيست جز رونده و جز درنده پرده نيست ( ( 2902 ) ) آن چه در ده سال خواهد آمدن اين زمان بيند به چشم خويشتن ( ( 2903 ) ) همچنين هر كس به اندازهء نظر غيب و مستقبل ببيند خير و شر ( ( 2904 ) ) چون كه سد پيش و سد پس نماند شد گذاره چشم و لوح غيب خواند ( ( 2905 ) ) چون نظر پس كرد تا بَدو وجود آخر و آغاز هستى رو نمود ( ( 2906 ) ) بحث املاك زمين با كبريا در خليفه كردن باباى ما ( ( 2907 ) ) چون نظر در پيش افكند او بديد آن چه خواهد بود تا محشر پديد ( ( 2908 ) ) پس ز پس مىبيند او تا اصل اصل پيش مىبيند عيان تا روز فصل ( ( 2909 ) ) هر كسى ز اندازهء روشن دلى غيب را بيند به قدر صيقلى ( ( 2910 ) ) هر كه صيقل بيش كرد او بيش ديد بيشتر آمد بر او صورت پديد ( ( 2911 ) ) گر تو گويى كان صفا فضل خداست نيز اين توفيق صيقل ز ان عطاست ( ( 2912 ) ) قدر همت باشد آن جهد و دعا ليس للانسان الا ما سعى ( ( 2913 ) ) واهب همّت خداوند است و بس همّت شاهى ندارد هيچ خس ( ( 2914 ) ) نيست تخصيص خدا كس را به كار مانع طوع و مراد و اختيار ( ( 2915 ) ) ليك چون رنجى دهد بد بخت را او گريزاند به كفران رخت را ( ( 2916 ) ) نيك بختى را چو حق رنجى دهد رخت را نزديكتر وامىنهد ( ( 2917 ) ) بد دلان از بيم جان در كارزار كرده اسباب هزيمت اختيار ( ( 2918 ) ) پر دلان در جنگ هم از بيم جان حمله كرده سوى صف دشمنان ( ( 2919 ) ) رستمان را ترس و غم واپيش برد هم ز ترس آن بز دل اندر خويش مرد ( ( 2920 ) ) چون محك آمد بلا و بيم جان ز ان پديد آمد شجاع از هر جبان حاصل آن كز وسوسه هر سو گريخت از قضا هم در قضا بايد گريخت