تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 529

مساهمون:

ص٥٢٩

تفسير آيه كريمه كه و ما خلقنا السماوات و الارض و ما بينهما الا بالحق ، نيافريدمشان بهر همين كه شما مىبينيد بلكه به هر معنى و حكمت باقيه كه شما نمىبينيد آن را

( ( 2881 ) ) هيچ نقاشى نگارد زين نقش بىاميد نفع بهر عين نقش ؟ ( ( 2882 ) ) بلكه از بهر كُه و مه سازد آن كه به فرجه وارهند از اندهان ( ( 2883 ) ) شادى بچگان و ياد دوستان دوستان رفته را از نقش آن ( ( 2884 ) ) هيچ كوزه گر كند كوزه شتاب بهر عين كوزه نى بهر آب ؟ ( ( 2885 ) ) هيچ كاسه گر كند كاسه تمام بهر عين كاسه نى از بهر طعام ؟ ( ( 2886 ) ) هيچ خطاطى نويسد خط به فن بهر عين خط نه بهر خواندن ؟ ( ( 2887 ) ) نقش ظاهر بهر نقش غايب است و ان براى غايب ديگر ببست ( ( 2888 ) ) تا سوم چارم دهم بر مىشمر اين فوايد را به مقدار نظر ( ( 2889 ) ) هم چو بازىهاى شطرنج اى پسر فايده هر لعب در تالى نگر ( ( 2890 ) ) اين نهاده بهر آن لعب نهان و ان براى آن و آن بهر فلان ( ( 2891 ) ) همچنين مىبين جهات اندر جهات در پى هم تا رسى در برد و مات ( ( 2892 ) ) اوّل از بهر دوم باشد چنان كه شدن بر پايه هاى نردبان ( ( 2893 ) ) و آن دوم بهر سوم مىدان تمام تا رسى تو پايه پايه تا به بام ( ( 2894 ) ) شهوت خوردن ز بهر آن منى آن منى از بهر نسل و روشنى ( ( 2895 ) ) كند بينش مىنبيند غير اين عقل او بىسير چون نبت زمين ( ( 2896 ) ) نبت را چه خوانده چه ناخوانده اى هست پاى او به گل درمانده اى ( ( 2897 ) ) گر سرش جنبد به سير باد رو تو به سر جنبانىاش غرّه مشو ( ( 2898 ) ) آن سرش گويد سمعنا اى صبا پاى او گويد عصينا خلنا ( ( 2899 ) ) چون نداند سير مىراند چو عام بر توكل مىنهد چون كور گام ( ( 2900 ) ) بر توكل تا چه آيد در نبرد چون توكل كردن اصحاب نرد