تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 517

مساهمون:

ص٥١٧
( ( 2833 ) ) دى يكى مىگفت عالم حادث است فانى است اين چرخ و حقش وارث است ( ( 2834 ) ) فلسفيى گفت چون دانى حدوث حادثىّ ابر چه داند غيوث

آيا عالم حادث و مسبوق به نيستى است ؟

اين مسئله يكى از قديمىترين مسائل جهان بينى است كه براى اغلب اشخاص مطرح بوده و پس از اين هم مطرح خواهد بود . سه نظريهء مختلف در اين مسئله وجود دارد . نظريهء يكم - اين است كه عالم حادث و مسبوق به نيستى است . نظريهء دوم - اين است كه جهان قديم بوده و هميشه مسبوق به هستى است . نظريهء سوم - مىگويد : عالم هر چه باشد از نظر آغاز و انجام قابل درك نيست .
ما ز آغاز و ز انجام جهان بىخبريم اول و آخر اين كهنه كتاب افتاده است
نظريهء يك كه مىگويد : عالم حادث است به چند نظريهء ديگر تقسيم مىشود ، مانند حدوث ذاتى فقط ، حدوث ذاتى و زمانى . . . نظريهء دوم كه مىگويد : عالم قديم است و آغاز و انجامى ندارد ، بدان جهت كه بدليل قاطعانه‌اى مستند نيست ، زيرا نه اجزاى خود جهان هستى اثبات مىكند كه جهان آغاز و انجام ندارد و نه مجموع آن ، زيرا موقعى از مجموع جهان به چيزى مىتوان استدلال كرد كه مورد مشاهده عينى بوده باشد و هيچ كس تا كنون چنين مشاهده‌اى را ادعا نكرده و امكان ندارد كه چنين ادعايى از يك عاقل سر بزند . به اضافهء اين كه اگر مجموع جهان و لو از نظر عقلانى براى كسى مطرح شود ، در حقيقت محدود بودن آن را ادعا كرده است . به هر حال قدم عالم نه به دليل حسى مستند است ، زيرا عمر انسانى در مقابل