تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 516

مساهمون:

ص٥١٦
( ( 2874 ) ) بر رخ سيم و زرى اندر جهان سكه‌اى بنما به نام منكران ( ( 2875 ) ) خود بگير اين معجز چون آفتاب صد زبان و نام او امّ الكتاب ( ( 2876 ) ) زهره نى كس را كه يك حرفى از آن يا بدزدد يا فزايد در بيان ( ( 2877 ) ) يار غالب شو كه تا غالب شوى يار مغلوبان مشو هين اى غوى ( ( 2878 ) ) حجت منكر همين آمد كه من غير اين ظاهر نمىبينم وطن ( ( 2879 ) ) هيچ ننديشد كه هر جا ظاهريست آن ز حكمتهاى پنهان مخبريست ( ( 2880 ) ) فايدهء هر ظاهرى خود باطن است هم چو نفع اندر دواها كامن است اين تفاوت حق نهان اندر زمان تا بدانند اهل عرفان در جهان عمر كركس سه هزار و پانصد است مر كبوتر را چه باشد ز ان بدست مىبميرد از كبوتر صد هزار مرگ كركس را نبينند آشكار جمله پندارند كركس باقى است نى غلط كردند يك كس باقى است چون كه ظاهر بين شدند از جهل خويش مىنبينند از عمى نه پس نه پيش مىنمايد در جهان يك تار مو كل شىء هالك الا وجهه هر چه پيدا كرد بهر معنى است باطنش بنگر بر اين ظاهر مأيست

آيه

« وَلا تَدْعُ مَعَ الله إِلهاً آخَرَ لا إِله إِلَّا هُوَ كُلُّ شَيْءٍ هالِكٌ إِلَّا وَجْهَه لَه اَلْحُكْمُ وَإِلَيْه تُرْجَعُونَ 28 : 88 » ( 1 ) ( با وجود الله خداى ديگرى را مخوان . خدايى جز او وجود ندارد ، همهء موجودات نابود خواهد شد مگر ذات او ، حكم از آن او است و به سوى او باز خواهيد گشت . )

هامش
( 1 ) سوره القصص ، آيهء 88 . .