زمانى كه بر جهان هستى مىگذارد ، آن قدر ناچيز است كه شايستهء گفتگو نيست و نه دليل منطقى و عقلانى .
بنا بر اين نظريه دوم و سوم كه مىگويد : ما آغاز و انجام جهان را درك و تصور نمىكنيم ، در حقيقت يك نظريه مىباشد كه در دو قالب مختلف « درك نمىكنيم » و « نيست » ارائه شده است .
اين اختلاط ميان « نمىبينم » و يا « حس نمىكنم » و « نيست » و « وجود ندارد » اگر واقعيت داشت و از ادعا كنندهء قرون و اعصار گذشته شنيده مىشد ، تا كنون حتى قدمى در برداشتن پرده از روى رموز و اسرار جهان طبيعت برداشته نمىشد ، زيرا بديهى است كه در هر دورهاى از دورانهاى بشريت ، معلومات و حقايقى كه در دورهء بعدى كشف و روشن مىشود قابل مشاهده و حس و ديدن نيست .
قدرت بعد و عدد سازى مغز را با واقعيت جهان عينى اشتباه نكنيم
يكى از خصايص بسيار مهم مغز آدمى اين است كه براى ديدنيها و شنيدنيها و چشيدنيها و لمس كردنيهاى خود شبيه و مثل مىسازد و تا بىنهايت مىتواند همان اشباه و امثال را بسازد ، مثلًا يك جلد كتاب مىبيند ، مىتواند مثل آن را نيز تصور كند يا بسازد ، مثل آن كتاب را نه صد و نه هزاران بلكه اگر بخواهد ميلياردها و تا بىنهايت مثل آن كتاب مشخص را تصور نمايد يا بسازد ، همچنين مىتواند خط يك مترى را تا بىنهايت كشش بدهد و از عدد 1 و 3 به طور مرتب ميلياردها ، بلكه تا بىنهايت عدد سازى نمايد .
با اين كه از نظر منطقى و عقلانى برهانى ، هيچ موجودى مشخص در جهان هستى از نظر عينيت قابل تكرار نيست و هيچ بعدى و عددى بدون افزايش و يا كاهش عينى از هويت خود تغيير پيدا نمىكند و قابل تكرار نمىباشد .
بنا بر اين آن احساس آزادى كه مغز در ساختن امثال و اشباه تا بىنهايت دارا مىباشد ، از اختصاصات مغزى ما بوده و نمىتواند از واقعيت عينى ما را مطلع بسازد .