( ( 2757 ) ) چون شكسته مىرهد اشكسته شو
امن در فقر است اندر فقر رو
( ( 2758 ) ) آن كُهى كاو داشت از كان نقد چند
گشت پاره پاره از زخم كلند
( ( 2759 ) ) تيغ بهر اوست كو را گرد نيست
سايه افكنده است بر وى زخم نيست
( ( 2760 ) ) مهترى نفت است و آتش اى غوى
اى برادر چون بر آذر مىروى
( ( 2761 ) ) هر چه آن هموار باشد با زمين
تيرها را كى هدف گردد ببين
( ( 2762 ) ) سر بر آرد از زمين آن گاه او
چون هدفها زخم يابد بىرفو
( ( 2763 ) ) نردبان خلق اين ما و من است
عاقبت زين نردبان افتادن است
( ( 2764 ) ) هر كه بالاتر رود ابله تر است
كاستخوان او بتر خواهد شكست
( ( 2765 ) ) اين فروع است و اصولش آن بود
كه ترفع شركت يزدان بود
( ( 2766 ) ) چون نمردى و نگشتى زنده زو
ياغئى باشى به شركت ملك جو
( ( 2767 ) ) چون به دو زنده شدى آن خود وى است
وحدت محض است آن شركت كى است
( ( 2768 ) ) شرح اين در آينهء اعمال جو
كه نيابى فهم اين از گفتوگو
( ( 2769 ) ) گر بگويم آن چه دارم در درون
بس جگرها گردد اندر حال خون
( ( 2770 ) ) بس كنم خود زير كان را اين بس است
بانگ دو كردم اگر در ده كس است
( ( 2771 ) ) حاصل آن هامان بدان گفتار بد
اين چنين راهى بر آن فرعون زد
( ( 2772 ) ) لقمهء دولت رسيده تا دهان
از گلوى او بريده ناگهان
( ( 2773 ) ) خرمن فرعون را داد او به باد
هيچ شه را اين چنين صاحب مباد
از چنين همراه بد دورى گزين
زينهار الله اعلم باليقين
روايت
« الحمد لله الذى لبس العز و الكبرياء و اختارهما لنفسه دون خلقه و جعلهما حمى و حرما على غيره و اصطفاهما لجلاله و جعل اللعنه على من نازعه فيهما . » ( 1 )
هامش
( 1 ) نهج البلاغه ، ج 2 ص 161 خطبه قاصعه . . .