( در اين كرهء خاكى بسيار اندكند كسانى كه رضايت از زندگى داشته و ملايم و بدون ملالت و تنگدلى آن را سپرى كنند ، به همين جهت است كه چشمه سار زندگى را به شكل پياله ها در آورده و مىگردانند و مىخورند و تخدير مىشوند . اگر انسانها اين پياله ها را كه مىسازند سر بكشند ، خوشحال مىگردند ، گويى اين آدميان گروگان هوى بوده و خميرهء آنان را با تخدير سرشتهاند . اين يكى با نماز مست مىشود ، آن يكى با ثروت تخدير مىگردد ، آن ديگرى مخمور رؤياهاى خويشتن است .
پس كره خاكى مىفروش يا ميكده است كه روزگاران آن را در اختيار دارد و كسى بزندگى روى اين زمين تن در نمىدهد مگر اين كه مست و خمار شود .
اگر تو يك انسان هشيارى ديدى ، آن قدر تعجب كن كه اگر ماه را ببينى كه از ابر پر باران براى خود سايه بانى اتخاذ كرده است در آن قلمروى كه انسان با اين موجوديتش وجود ندارد ، نه شرابى وجود دارد و نه خيالى .
چشمه سارهاى آن قلمرو جز از ابرهاى كيميا بار چيزى نمىگيرد . جز اين نيست كه تخدير پستان و شير مردم است ، وقتى كه پير شدند و مردند به سن بىنيازى از شير خوارگى مىرسند ) .
كلماتى از قبيل مستى و تخدير و بىخودى و ناهشيارى و گاهى حتى جنون اختيارى در همهء قاموس زندگى جوامع وجود دارد گاهى هم از كلماتى مانند جوشش احساسات و غيره تعبير مىكنند .
اين چه مسألهاى است كه نوع انسانى با آن روبه رو است ؟ براى توضيح مختصر در بارهء اين مسئله ، مطالبى را مطرح مىكنيم :
مطلب يكم - جامع مشترك همهء آن مفاهيم رها شدن است
رها شدن مغز يا روح از تحت تأثير قرار گرفتن قوانين و اصول درونى و برونى است كه به وسيلهء از دست دادن هشيارى و تعقل حاصل مىشود .