كه به اصل خود كه درياست ، باز گردد ، از حرارت خورشيد و دستبرد باد و خاك رها مىشود .
در اين صورت قطره در ظاهر از دنيا گم شده است ، ولى ذات او از فنا محفوظ و پا بر جا و خوش به بقاى خود ادامه مىدهد .
هم اكنون اى قطرهء ناتوان ، بدون پشيمانى دست از خود و شرف قطرهاى بر دار و ارزش دريابى را بجاى قطره درياب .
براى هر كسى چنين دولت و اقبالى روى نمىنمايد كه دريايى تقاضاگر قطره باشد .
اكنون كه دريا ترا مىخواهد ، چرا ايستاده و در ماندهاى ؟ حركت كن . خدا را منظور كن با خدا باش . دست در اين معاملهء سود آور زن ، به فروش و بخر قطرهاى را بده و درياى پر گوهرى را بخر . . . هيچ تاخير روا مدار كه خود دريا تقاضاگر هستى تو شده است . . . بشتاب و جستجو كن ، زيرا اين كه به سراغت آمده است ، درياى بىكران است نه جويبار باريك . . . گوى بىدست و پا شو ، تا چوگان دم موسى زنندهء تو باشد . . . اى بىخبر بر چنين احسان عام بد گمان مباش . . . خود را زود درياب تا در غلط بينى محو و نابود نشوى . . . حال كه ترا مىخواند ، هستى خود را ترك كن و به هستى ابدى به پيوند . . . زود تعجيل كن و بدون گفتگو از اشارتهاى موسوى بر فروز و بدرخش . . . تو تا كنون كج رفتى و كج باختى و گردن در معاصى بر افراختى ، حال كه اى معاند ، حق و حقيقت را آشكارا مىبينى ، بىدرنگ در وى در آميز و اكنون كه گناهان و نتايج آنها را به رخت نمىكشد ، برو سپاس گزارش باش . . . اكنون كه فضل و عنايتش براى تو راه باز كرده است معطل مباش و سر به خاك پايش بگذار . . . من در شگفتم كه با اين همه كفر و تباهى تو ، اكرام آن سرور چگونه ترا مىپذيرد . . . لطفهاى تمام دنيا در مقابل لطف او هيچ و پوچ مىشود ، اگر لطفش به موجود پستى بتابد ، سر بر افرازد و راهى چرخ هفتم گردد . . . اى فرعون اين فرصت هستى بخشى است كه براى تو پيش آمده است ، چنان فرصتى كه براى هيچ جويندهاى پيش
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 465
مساهمون: محمد تقي جعفري
ص٤٦٥