غرّه شدن آدمى به ذكاوت و تصويرات طبع خويشتن و طلب ناكردن علم غيب كه علم انبيا عليهم السلام است
( ( 2562 ) ) ديدم اندر خانه من نقش و نگار
بودم اندر عشق خانه بىقرار
ماندم اندر خانه حيران و نزار
لا بد از معنى شدم من عور و زار
عشق خانه در دل من كار كرد
لاجرم از گنج ماندم دور و فرد
( ( 2563 ) ) بودم از گنج نهانى بىخبر
ور نه دستنبوى من بودى تبر
( ( 2564 ) ) آه گر داد تبر را دادمى
اين زمان غم را تبرّا دادمى
( ( 2565 ) ) چشم را بر نقش مىانداختم
هم چو طفلان عشقها مىباختم
( ( 2566 ) ) بس نكو گفت آن حكيم كاميار
كه تو طفلى خانه پر نقش و نگار
( ( 2567 ) ) در الهى نامه بس اندرز كرد
كه بر آر از دودمان خويش گرد
( ( 2568 ) ) بس كن اى موسى بگو وعدهء سيم
كه دل من ز اضطرابش گشت گم
( ( 2569 ) ) گفت موسى آن سوم ملك دو تو
دو جهانى خالص از خصم و عدو
( ( 2570 ) ) بيشتر ز آن ملك كاكنون داشتى
كان بُد اندر جنگ و اين در آشتى
( ( 2571 ) ) آن كه در جنگت چنان ملكى دهد
بنگر اندر صلح خوانت چون نهد
( ( 2572 ) ) آن كرم كاندر جفا اينهات داد
در وفا بنگر چه باشد افتقاد
( ( 2573 ) ) گفت اى موسى چهارم چيست زود
باز گو صبرم شد و حرصم فزود ؟
( ( 2574 ) ) گفت چارم آن كه مانى تو جوان
موى هم چون قير و رخ چون ارغوان
( ( 2575 ) ) رنگ و بو در پيش ما بس كاسد است
ليك تو پستى سخن كرديم پست
( ( 2576 ) ) افتخار از رنگ و بو و از مكان
هست شادىّ و فريب كودكان
تفسير ابيات
دريغا ، در اين خانهء بدن نقش و نگارها ديدم و دل به عشقش باختم و به خود خانه خيره گشتم و حيران و نزار مانده و ناچار از معنى برهنه و زار گشتم .