تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 449

مساهمون:

ص٤٤٩
بيابى ، بدون رنج مىتوانى هزار خانهء به وسيلهء آن گنج آباد كنى . اين حقيقت را مىدانى كه -
از تن چو برفت جان پاك من و تو خشتى دو نهند پر مغاك من و تو و انگاه براى خشت گور دگران در كالبدى كشند خاك من و تو
عاقبت اين خانهء بدن ويران مىگردد و گنج نهانى از زيرش بيرون مىآيد ، ولى ديگر اين گنج از آن تو نخواهد بود ، زيرا عوضى كه در مقابل تصاحب آن گنج مىبايست بپردازى ، سعى و كوشش تو بود كه انجام نداده‌اى ، تو كه كارى صورت نداده‌اى ، مزدى جز هيچ به تو نخواهد رسيد ، مگر خداى ما نفرموده است كه : - « وان ليس للانسان الا ما سعى » پس از آن كه بدن ويران گشت و عظمت روح بر تو نمايان شد ، دست بدندان خواهى گزيد كه دريغا من چنين ماه فروزانى زير ابر كالبد مادى داشتم و از نور الهىاش بهره مند نگشتم ، من از بجا آوردن نيكويىهايى كه رهبران روحى مىگفتند ، سرباز زدم و گنج گران بهايم از دست رفت و اكنون دستم تهى مانده است . آرى پرده آن گنج گرانبها خانهء بدنت بود و مانع صد خرمن كه انتظار ترا مىكشيد ، پرداختن به همين جسم ناپايدار بود . تو اين خانهء تن را به مدت كمى اجاره كرده‌اى ، خريد و فروشى در كار نبوده است كه اختيار بدن در دست تو باشد . مدتى معينى براى اجارهء اين خانه كه اجل تست مقرر شده بود ، تا در آن خانه به كار كردن بپردازى ، تو بجاى كار در اين كارگاه سترگ مشغول پينه دوزى گشتى و فقط به ترميم نواقص و هضم و شكستهايى كه به بدن مادى وارد مىآمد ، مشغول گشتى زود باش و تيشه‌اى بردار و به ته اين كارگاه بزن كه مدت معين در اختيار تست . در ته اين دكان معدن گران بهايى است كه اگر به آن دست يافتى از پاره دوزى نجات پيدا خواهى كرد . پاره دوزى جز همان خوردن آب و نان نيست كه پارچهء فرسودهء بدن را ترميم مىكنى .
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 449 | محمد تقي جعفري