هر لحظه اين دلق بدن در حال دريدن و پاره شدنست و تو مشغول وصله كردن آن مىباشى ، تو كه از نسل آدم صفى الله كاميارى ، لحظهاى با خود آ و از اين پاره دوزى دست بردار . از قعر اين دكان اجارهاى پارهاى بر كن و دو معدن گران قيمت را به دست بياور .
بالاخره روزى فرا مىرسد كه از حسرت دست به سر زده و ريش خام خود را كنده و خواهى گفت :
كاى دريغا ، آنِ من بود اين دكان
كور بودم بر نخوردم زين مكان
اى دريغا گنج را بگذاشتم
آب حيوان را به خاك انباشتم
اى دريغا ، كه هستى ما را بادهاى بىرحم طبيعت به يغما برد و حسرت ما ابدى شد . آرى ، حسرت ابدى نصيب اين مردم باد كه هر چه پيامبران به آنها هشدار مىدادند آنان پيامبران را استهزاء مىكردند . - حالا هى بگو : -
اى دريغا ، اى دريغا اى دريغ
ماه من پنهان بماند زير ميغ