تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 434

مساهمون:

ص٤٣٤

تفسير ابيات

اى فرعون احمق ، با كمال تيرگى كه درونت را فرا گرفته بود ، خداوند از روى لطف و احسان خوابهايى را به تو نشان مىداد . با قدرت خويش خوابهايى را كه در آهن تيره وجود تو منعكس مىساخت كه بايد سرانجام به وقوع مىپيوست . بلكه به خود بيايى و ظلم و بدىهايت را تقليل دهى ، تو آن واقعيات را در رؤياها مىديدى و به بدى و شقاوت تو مىافزود نقشها و اشكال و صور ناخوشايند فراوانى را در رويا مىديدى و نمىدانستى كه آن همه نقشها هيولا و قيافه منحوس خود تو بود . مثل تو همانند آن زنگى زشت است كه روى زشت خود را در آيينه مىديد و زشتى را به آيينه نسبت مىداد . تو اى فرعون اين جفاها بر روى زشت خود روا مىدارى هم اكنون براى تو آن چه را كه در رؤياهايت ديده بودى باز گو مىكنم : - مىديدى كه لبانت سوخته است ، گاه ديگر مىديدى كه دهان و چشمت بسته شده است . حيوانى به قصد تو مىآيد . سرت در ميان دندانهاى درنده قرار گرفته است . به مستراح افتاده‌اى . در سيل تند رو و مرگبار غرق شده‌اى . از بام افتاده و سقوط كرده‌اى . دست بسته ، شكنجه سراسر وجودت را فرا گرفته است . در غل و زنجير بسته شده‌اى . مانند طبل بر سرت مىكوبند . از آسمان برين و صاف اين ندا را مىشنيدى كه مىگويد . تو شقى هستى . از كوه ها صدا بلند شده به تو مىگفت : برو كه از ساقط شدگان و اصحاب چپ