باز گفتن موسى عليه السلام اسرار فرعون را و واقعات او را ظهر الغيب تا به خبيرى او ايمان آورد يا گمان برد
( ( 2486 ) ) با كمال تيرگى حق واقعات
مىنمودت تا روى راه نجات
( ( 2487 ) ) ز آهن تيره به قدرت مىنمود
واقعاتى كه در آخر خواست بود
( ( 2488 ) ) تا كنى كمتر تو آن ظلم و بدى
آن همىديدى و بدتر مىشدى
( ( 2489 ) ) نقشهاى بد كه در خوابت نمود
مىرميدى ز ان و آن نقش تو بود
( ( 2490 ) ) هم چو آن زنگى كه در آيينه ديد
روى خود را زشت بر آيينه ريد
( ( 2491 ) ) كه چو زشتى لايق اينى و بس
زشتىام آنِ تو است اى كور خس
( ( 2492 ) ) اين جفا بر روى زشتت مىكنى
نيست بر من ز ان كه هستم روشنى
( ( 2493 ) ) گاه مىديدى لبانت سوخته
گه دهان و چشم تو بر دوخته
( ( 2494 ) ) گاه حيوانى به قصدت آمده
گه سر خود را به دندان دده
( ( 2495 ) ) گه نگون اندر ميان آب ريز
گه غريق سيل خون آميز تيز
كه ز بامى اوفتاده گشته پست
گاه در اشكنجه و بسته دو دست
گاه ديده خويش در زنجير و غل
گاه بر مغزت زدندى چون دهل
( ( 2496 ) ) گه ندات آمد از اين چرخ نقى
كه شقيّى و شقيّى و شقىّ
( ( 2497 ) ) گه ندات آمد صريحى از جبال
كه برو هستى ز اصحاب شمال
( ( 2498 ) ) گه صدا مىآمدت از هر جماد
تا ابد فرعون در دوزخ فتاد
گه خطاب آمد تو را از هر نبات
گشت مطرود ابد فرعون مات
( ( 2499 ) ) زين بترها كه نمىگويم ز شرم
تا نگردد طبع معكوس تو گرم
( ( 2500 ) ) اندكى گفتم به تو اى ناپذير
ز اندكى دانى كه هستم من خبير
( ( 2501 ) ) خويشتن را كور مىكردى و مات
تا نينديشى ز خواب و واقعات
( ( 2502 ) ) چند بگريزى نك آمد پيش تو
كورى ادراك مكر انديش تو
( ( 2503 ) ) هين مكن زين پس فرا گير احتراز
كه ز بخشايش درِ توبه است باز