تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 432

مساهمون:

ص٤٣٢
خداوند وسيلهء صيقلى كردن بدن را در درونت به وديعت نهاده است ، در هر لحظه‌اى مىتوانى از آن وسيله بهره مند شوى . اين ابزار صيقلى عقل تست كه تمام صفحات دل را روشن مىسازد . تو اى بىنماز روىگردان از خدا ، آن وسيله را كه بهترين نعمت خدا دادى است ، بسته و دو دست هوى و هوس را باز گذاشته‌اى اگر كار را بالعكس كنى و زنجير گران بر دست و پاى هوى و هوس ببندى ، همه صورتهاى غيبى به سوى آهن بدنت كه زدوده شده و به آيينه تبديل گشته است روانه مىگردد . اما تو دست از وسيلهء صيقلى بر داشتى و درونت را تيره گى گى و زنگها فرا گرفت ، آرى معناى يسعون فى الارض فسادا همين است . اگر تا كنون گرفتار اين تيرگى جان سوز بودى ، هشيار باش پس از اين تن به تيرگى مده ، تا كنون كه چشمه سار حيات روحانيت تيره و كدر بوده است ، بيش از اين بر تيرگى و كدورتش ميفزا . اين چشمه سار حيات را زياد مشوران ، بگذار آبش صاف شود تا ماه و اخترانى را كه در وى شناورند ، ببينى . به طور طبيعى درون اين مردم مانند آب جو است كه اگر شوريده شود ، قعرش ديده نخواهد گشت . قعر چشمه سار روح آدميان پر از گوهر و درّهاى گرانبها است ، اگر بهم بزنى و تيره اش كنى آن حقايق با ارزش را نخواهى ديد . جان مردم مانند فضا است اگر گرد آلود شود ، آسمان ديده نخواهد شد . اگر جان آدمى گرد آلود شود ، آفتابى كه در افق اعلاى آن جان در سير و حركت است ، قابل مشاهده نمىگردد ، وقتى كه گرد از جان آدمى زدوده شود ، آفتابش درخشيدن مىگيرد و بر انسان نمودار مىشود . -
حاصل آن كه كم مكن اى بىسرور صيقلى ، و اللَّه اعلم بالصدور