تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 380

مساهمون:

ص٣٨٠
استشمام وظيفهء بينى است نه سوراخ زير . مگر از سوراخ زيرين هم بوى بهشت برين مىوزد ؟ تو اگر بوى خوش مىجويى برو از محل شايسته اش به دست بياور . همچنين حديث حب الوطن من الايمان كاملًا صحيح است ، ولى درست دقت كن ببين وطن حقيقى تو كجا است . بر گرديم بداستان آن سه ماهى كه در آبگير بودند و ماهيگيران به سراغشان آمده بودند آن ماهى عاقل و زيرك با خويشتن گفت : دل از راى و مشورت با آن دو ماهى بر مىكنم و راه نجات خود را پيش مىگيرم . حالا وقت مشورت نيست و بايد رفت و مانند على بن ابى طالب رازها و تاسفها و سخنان خود را به چاه گفت : چه محرم و آشناى آن بسيار كم است ، مخفيانه مانند عسس شب راه برو و پنهان برو . ماهى زيرك از آن آبگير چشم پوشيد و راه دريا را پيش گرفت . آن ماهى محتاط سينهء خود را در مقابل امواج آب پا ساخت و از آن جايگاه خطر مرگ روانه درياى نور گشت ، مانند آن آهو كه سگ در دنبالش باشد ، آن آهو تا در تنش يك رگ وجود دارد مىرود . آرى -
خواب خرگوش و سگ اندر پى خطاست خواب خود در چشم ترسنده كجاست ؟
آن ماهى دور و پهناى دريا را پيش گرفت و رفت ، اگر رنجها در آن راه ديد ، اما همان رنجهايش به امن و عافيت انجاميد . خود را در درياى عميق كه هيچ چشمى نمىتواند عمق و كرانهء آن را ببيند در افكند . موقعى كه ماهيگيران تور آوردند ، بىنوا آن ماهى نيم عاقل تلخكام گشت و -
گفت آه من فوت كردم وقت را چون نگشتم همره آن رهنما