تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 306

مساهمون:

ص٣٠٦
مادامى كه تو به كجروى ادامه مىدهى ، اگر صد بار هم مرا راست كنى كج خواهم گشت . سليمان متنبه شد و درون خود را راست كرد و از آن جريان ناشايست مقام سليمانى كه در درونش راه يافته بود جلوگيرى نمود . همان لحظه تاج مطابق ميل او راست شد . پس از آن ، سليمان چند بار عمدا تاج را كج كرد ، تاج بر مىگشت و بر تارك سليمان راست مىشد . هشت بار سليمان تاج را كج كرد ، در هر بار تاج بر سرش راست ايستاد . -
شاه گفت اى تاج ، چون است اين زمان كژ كنم تو راست گردى ز امتحان
تاج به نطق در آمد و گفت : اى سليمان عزيز اكنون ناز كن و خوش باش . حال كه از گل پر و بال افشانده‌اى پرواز كن . دستور ندارم كه بيش از اين در افشاى راز كج شدن تاج صحبت بدارم و پرده هاى غيبى را بر كنار بزنم خداوندا ، تو دست بر دهانم گذار و زبانم را از هر گفته ناپسند بر بند . پس بدان كه هر اندوهى كه براى تو پيش مىآيد ، تهمت بر كسى مزن و نخست پيرامون خود بگرد و به بررسى در خويشتن بپرداز ، مانند آن پسر نامه نويس گمان بد به ديگران مبر كه گاه با پيك نامه مىجنگيد گاه ديگر به مطبخى دشنام مىداد و گاهى هم به خود پادشاه خشمگين مىگشت . مانند آن فرعون تبه كار كه موسى را كه اصل و ريشهء سقوط او بود ، رها كرده و مشغول كشتن طفلان مردم شده بود ، دشمن حقيقى او كه حضرت موسى بود ، در خانهء خود او در درياى حيات غوطه ور ، او رفته و گردن اطفال بىگناه را از بدنهايشان جدا مىكرد تو هم اى بىنواى نابينا بخويشتن ، در بيرون از خود با مردم مشغول ستيزه و پيكارى و با دشمن حقيقى خود كه نفس درونى تست خوش و سر گرم دوستى هستى .
خود عدوّت اوست قندش مىدهى وز برون تهمت به هر كسى مىنهى
مثل تو مثل همان فرعون كور و كور دل است كه با دشمن خويش محبت مىورزى و بىگناهان را پست و ساقط از زندگى مىنمايى