تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 303

مساهمون:

ص٣٠٣

كژ وزيدن باد بر سليمان عليه السلام به سبب زلت او

( ( 1897 ) ) باد بر تخت سليمان رفت كژ پس سليمان گفت بادا كژ مغژ ( 1 ) ( ( 1898 ) ) باد هم گفت اى سليمان كژ مرو ور روى كژ از كژم خشمين مشو ( ( 1899 ) ) اين ترازو بهر اين بنهاد حق تا رود انصاف ما را در سبق ( ( 1900 ) ) از ترازو كم كنى من كم كنم تا تو با من روشنى من روشنم ( ( 1901 ) ) همچنين تاج سليمان ميل كرد روز روشن را بر او چون ليل كرد ( ( 1902 ) ) گفت تاجا ، كژ مشو بر فرق من آفتابا كم مشو از شرق من ( ( 1903 ) ) راست مىكرد او به دست آن تاج را باز كج مىشد بر او تاج اى فتى ( ( 1904 ) ) هشت بارش راست كرد و گشت كژ گفت تاجا ، چيست آخر كژ مغژ ( ( 1905 ) ) گفت اگر صد ره كنى تو راست من كژ شوم چون كژ شوى اى مؤتمن ( ( 1906 ) ) پس سليمان اندرون را راست كرد دل بر آن شهوت كه بودش كرد سرد ( ( 1907 ) ) بعد از آن تاجش همان دم راست شد آن چنان كه تاج را نى خواست شد ( ( 1908 ) ) بعد از آتش كژ همىكرد او به قصد تاج وامىگشت تارك جو به قصد ( ( 1909 ) ) هشت كرت كژ بكرد آن مهترش راست نى شد تاج بر فرق سرش شاه گفت اى تاج چون است اين زمان كژ كنم تو راست گردى ز امتحان ( ( 1910 ) ) تاج ناطق گشت كاى شه ناز كن چون فشاندى پر ز گل پرواز كن ( ( 1911 ) ) نيست دستورى كزين من بگذرم پرده هاى غيب اين برهم درم ( ( 1912 ) ) بر دهانم نه تو دست خود ببند مر دهانم را ز گفت ناپسند ( ( 1913 ) ) پس تو را هر غم كه پيش آيد ز درد بر كسى تهمت منه بر خويش كرد ( ( 1914 ) ) ظن مبر بر ديگرى اى دوست كام آن مكن كه مىسگاليد آن غلام ( ( 1915 ) ) گاه جنگش با رسول و مطبخى گاه خشمش تا شهنشاه سخى ( ( 1916 ) ) هم چو فرعونى كه موسى هشته بود طفلكان خلق را سر مىربود
هامش
( 1 ) غژيدن خزيدن و رفتن .