آشفتن آن غلام از نارسيدن جواب رقعه از قبل پادشاه
( ( 1891 ) ) اين بيابان خود ندارد پا و سر
بىجواب نامه خسته است آن پسر
چون جواب نامه نامد خيره گشت
وز غم او آب صافى تيره گشت
نى فرارش ماند و نى خواب از جنون
روز و شب بُد در تفكر سر نگون
( ( 1892 ) ) كاى عجب چونم نداد آن شه جواب
يا خيانت كرد رقعه بر ز تاب
( ( 1893 ) ) رقعه پنهان كرد و ننمود او به شاه
كاو منافق بود و آبى زير كاه
( ( 1894 ) ) رقعهء ديگر نويسم ز آزمون
ديگرى جويم رسولى ذو فنون
( ( 1895 ) ) بر امير و مطبخى و نامه بر
عيب بنهاده ز جهل آن بىخبر
( ( 1896 ) ) هيچ گرد خود نمىگردد كه من
كژروى كردم چو اندر دين شمن
تفسير ابيات
اين بيابانى كه وارد شدهايم ، پا و سر ندارد ، بر گرديم ، به بينيم پاسخ نامهء آن پسر چه شد ؟ وقتى كه جواب نامه نيامد آن پسر خيره گشت و آب صافى درونش از اندوه تيره شد ، قرارش را از دست داد و حالت جنون بىخواب و بىقرارش ساخت شب و روز در انديشه هايش سر نگون گشته بود كه شگفتا ، چرا آن پادشاه جواب نامهام را نفرستاد شايد هم نامه رسان از روى نفاق كه مانند آبى زير كاه است خيانت كرده و نامه را بپادشاه نرسانيده است .
اكنون نامهء ديگر براى آزمايش نويسم و به وسيلهء پيك استاد و ماهر بفرستم اين بىخبر از روى نادانى علت بىپاسخ ماندن نامه را به امير و مطبخى و نامه رسان مستند دانسته و به هيچ وجه خودش را در حساب نمىآورد كه شايد اين خود من باشم كه باعث نيامدن پاسخ نامه گشتهام .