تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 288

مساهمون:

ص٢٨٨

زادن ابو الحسن خرقانى بعد از وفات بايزيد قدس سره

زاده شد آن شاه و نرد ملك باخت از عدم پيدا شد و مركب بتاخت ( ( 1849 ) ) از پس آن سالها آمد پديد بو الحسن بعد وفات بايزيد ( ( 1850 ) ) جملهء خوهاى او ز امساك و جود آن چنان آمد كه آن شه گفته بود ( ( 1851 ) ) لوح محفوظ است او را پيشوا از چه محفوظ است محفوظ از خطا ( ( 1852 ) ) نى نجوم است و نه رمل است و نه خواب وحى حق و اللَّه اعلم بالصواب ( ( 1853 ) ) از پى رو پوش عامه در بيان وحى دل گويند آن را صوفيان ( ( 1854 ) ) وحى دل گيرش كه منظرگاه اوست چون خطا باشد چو دل آگاه اوست ( ( 1855 ) ) مؤمنا ينظر بنور اللَّه شدى از خطاها ز ان سبب ايمن شدى ( ( 1856 ) ) صوفئى از فقر چون در غم شود عين فقرش دايه و مطعم شود ( ( 1857 ) ) ز انكه جنت از مكاره رسته است رحم قَسم عاجز اشكسته است ( ( 1858 ) ) آن كه سرها بشكند او از علو رحم حقّ و خلق نايد سوى او ( ( 1851 ) ) لوح محفوظ است او را پيشوا از چه محفوظ است ؟ محفوظ از خطا ( ( 1852 ) ) نى نجوم است و نه رمل است و نه خواب وحى حق و الله اعلم بالصواب ( ( 1853 ) ) از پى رو پوش عامه در بيان وحى دل گويند آن را صوفيان

انعكاس واقعيات در روان مرد الهى به جهت پيوستگى او به عالم لوح محفوظ است ، نه از دانشهاى نجوم و نه رمل اندازى و نه رويا . و بحث مختصرى در لوح محفوظ

در جهان هستى مطابق آيات قرآنى و احاديث معتبر اسلامى حقيقتى به نام لوح محفوظ وجود دارد .