بقيهء قصهء نوشتن آن غلام رقعه به طلب اجرى خود
( ( 1716 ) ) اين سخن پايان ندارد و ان خفيف
مىنويسد رقعه در طمع رغيف
( ( 1717 ) ) رفت پيش از رقعه پيش مطبخى
كاى بخيل از مطبخ شاه سخى
( ( 1718 ) ) دور از او وز همت او كاين قدر
از جرىام آيدش اندر نظر
( ( 1719 ) ) گفت بهر مصلحت فرموده است
نى براى بخل و نى تنگى دست
( ( 1720 ) ) گفت دهليزى است و اللَّه اين سخن
پيش شه خاك است اين زر كهن
( ( 1721 ) ) مطبخى ده گونه حجت بر فراشت
او همه رد كرد از حرصى كه داشت
( ( 1722 ) ) چون جرى كم آمدش در وقت چاشت
زد بسى تشنيع او سودى نداشت
( ( 1723 ) ) گفت قاصد مىكنيد اينها شما
گفت نى كه بنده فرمانيم ما
( ( 1724 ) ) اين مگير از فرع اين از اصل گير
بر كمان كم زن كه از بازوست تير
( ( 1725 ) ) ما رميت إذ رميت ابتلاست
بر نبى كم نه گنه كان از خداست
( ( 1726 ) ) آب از سر تيره است اى خيره خشم
بيشتر بنگر يكى بگشاى چشم
( ( 1727 ) ) شد ز خشم و غم درون بقعه اى
سوى شه بنوشت خشمين رقعه اى
( ( 1728 ) ) اندر آن رقعه ثناى شاه گفت
گوهر جود و سخاى شاه سفت
( ( 1729 ) ) كاى ز بحر و ابر افزون كف تو
جمله محتاجان به تو آورده رو
( ( 1730 ) ) ز ان كه ابر آن چه دهد گريان دهد
كف تو خندان پياپى خوان نهد
( ( 1731 ) ) ظاهر رقعه اگر چه مدح بود
بوى خشم از مدح اثرها مىنمود
( ( 1732 ) ) ز ان همه كار تو بىنور است و زشت
كه تو دورى دور از نور سرشت
( ( 1733 ) ) رونق كار خسان كاسد شود
همچو ميوهء تازه زو فاسد شود ( 1 ) ( ( 1734 ) ) رونق دنيا بر آرد زو كساد
ز ان كه هست از عالم كون و فساد
( ( 1735 ) ) خوش نگردد از مديحى سينه ها
چون كه در مداح باشد كينه ها
هامش
( 1 ) ظاهراً كلمهء زوهم در اين بيت و هم در بيت بعدى مخفف زود است . .