پيروز مىشد موقعى كه با ديدن حال محقر خود شكستى در دل خويش احساس كرد آن گاه جبران كننده شكستگى را در پيش رو ديد . احساس شكستگى بود كه باعث شد فضل الهى مسها را بكيميا نزديك كرد و طلايش نمود ، اما آن زر اندود با ديدن محك پى بمحروميت نهايى خود برد . اى قلبهاى زر اندود ، ادعاى زياد نكنيد ، زيرا مشترى شما براى ابد نابينا نخواهد ماند روزى فرا مىرسد كه نور رستاخيز بتابد و ديده گان را باز كند و چشم بنديهايت را رسوا بسازد . بان مردم عاقبت بين بنگر كه مورد آرزو و حسرت جانها و رشك ديده گانند ، به آنان منگر كه تنها حال حاضر را مىبينند و داراى درون فاسد و از اصل خويش بريده شدهاند .
آن حال بين غوطه ور در جهل و شك صبح صادق و صبح كاذب را يكى مىبيند .
همان صبح كاذب كه صدها هزار كاروان را فريب داد و آنان را در بيابانها به دست دروگر مرگ سپرد . برو صبح صادق را به دست بياور كه صدق او بر تمييزت بيافزايد .
در دنيا هيچ نقشى نيست كه در مقابل آن قلب و جنس غلط اندازى نباشد . واى بر حال كسى كه براى تشخيص صحيح و قلب ، گاز و محكى ندارد . در اينجا بس كنيم و برويم سراغ آن غلام و نامهاى كه به پادشاه مىنويسد .
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 261
مساهمون: محمد تقي جعفري
ص٢٦١